تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٢١٦
هستند مورد نظر قرار نمىگيرد. روانشناسى نيز معتبر است زيرا اين فن با اسلوب جديد خود از ماوراء عوارض و حالات نفسانى (از قبيل بحث از جوهريت و عدم جوهريت روح) چشم مىپوشد و صرفا فنومنهاى نفسانى و روابط و مناسبات آنها را جستجو مىكند. رياضيات نيز معتبر است زيرا اولًا پيدايش مفاهيم رياضى از قبيل عدد، خط، سطح و جسم، مبدا و منشا حسى دارد و ثانيا صحت مسائل رياضى را مىتوان عملا تاييد و تثبيت كرد. و اما آنچه از اين قبيل نيست، خواه مربوط به طبيعت باشد از قبيل بحث از حقيقت جسم طبيعى و اينكه آيا جسم در آخرين حد تجزيه خود مركب است از اجزاء خالى از بعد و يا آنكه واحد حقيقى جسم واجد بعد و شكل و مقدار است و خواه مربوط به ماوراءطبيعت باشد از قبيل بحث از وجود روح مجرد، وجود خدا، مباحث مربوط به جوهر و عرض، دور و تسلسل و مانند اينها، تحقيق با اسلوب فنى درباره آنها نفيا و اثباتا خارج از قلمرو فكرى بشر است.
حسيون پيرو اين نظريهاند زيرا آنان از طرفى عقيده دارند كه (در عقل جز آنچه به حس در آمده باشد چيزى موجود نيست) و كار عقل را منحصر به تصرف در صور محسوسه مىدانند بدون آنكه بتواند غير از صور محسوسه، تصورى را زياد كند و از طرف ديگر به محدوديت عمل حواس پى بردهاند و دانستهاند كه فقط امور معينى است كه به احساس در مىآيد.
از اين دو مقدمه نتيجه گرفتهاند كه قدرت قضاوت فكرى بشر محدود است به امور حسى و محسوسات. لهذا فلسفه به معناى حقيقى كلمه- يعنى فنى كه صرفا متكى به معقولات باشد- در نظر اين دسته جز لفاظى و خيال بافى چيزى نيست. به عقيده اين گروه، علم منفك از حس و فلسفه منفك از علم وجود ندارد.
سيستمهاى فلسفى حسيون مانند خود علوم حسى محدود است به يك سلسله مسائل كه از حدود توجيه عوارض و ظواهر طبيعت تجاوز نمىكند. معمولا در اصطلاحات اين دسته هرگاه (فلسفه) گفته شود منظور يك سلسله مسائل تعقلى و نظرى خالص نيست بلكه پارهاى از مسائل فيزيكى يا رياضى يا علم النفسى و حداكثر منطقى كه جنبه عموميت بيشترى دارد مد نظر است.
نظريه حسيون در باب فلسفه اولى
به عقيده حسيون، فلسفه اولى (متافيزيك) كه قدما براى او شأن عالى و اهميت فوقالعاده