تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣٩٧
طبيعى، و ديگر جلوگيرى از تهييج و تحريك آن.
انسان از لحاظ حوائج طبيعى مانند چاه نفت است كه تراكم و تجمع گازهاى داخلى آن، خطر انفجار را به وجود مىآورد. در اين صورت بايد گاز آن را خارج كرد و به آتش داد ولى اين آتش را هرگز با طعمه زياد نمىتوان سير كرد.
اينكه اجتماع به وسائل مختلف سمعى و بصرى و لمسى موجبات هيجان غريزه را فراهم كند و آنگاه بخواهد با ارضاء، غريزه ديوانه شده را آرام كند ميسر نخواهد شد. هرگز بدين وسيله نمىتوان آرامش و رضايت ايجاد كرد، بلكه بر اضطراب و تلاطم و نارضائى غريزه با هزاران عوارض روانى و جنايات ناشى از آن، افزوده مىشود.
تحريك و تهييج بىحساب غريزه جنسى عوارض وخيم ديگرى نظير بلوغهاى زودرس و پير و فرسودگى نيز دارد.
از اينجا معلوم مىشود كه عارفان و نكته سنجان ما كه مىگويند:
|
مراد هر كه بر آرى مطيع نفس تو گشت |
خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت مراد |
|
با روشن بينى و روشن ضميرى عارفانه خود به نكاتى برخورد كردهاند كه اين آقايان روانشناس روانكاو كه در عصر علوم، نامشان جهان را پر كرده متوجه نشدهاند.
اما اينكه مىگويند: «االانسانُ حَريصٌ عَلى ما مُنِعَ مِنهُ» مطلب صحيحى است ولى نيازمند به توضيح است. انسان به چيزى حرص مىورزد كه هم از آن ممنوع شود و هم به سوى آن تحريك شود، به اصطلاح تمناى چيزى را در وجود شخصى بيدار كنند و آنگاه او را ممنوع سازند. اما اگر امرى اصلًا عرضه نشود يا كمتر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان كمتر خواهد بود.
فرويد كه طرفدار سرسخت آزادى غريزه جنسى بود، خود متوجه شد كه خطا رفته است، لذا پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگرى منحرف كرد و به مسائل علمىو هنرى نظير نقاشى و غيره منعطف ساخت و به اصطلاح طرفدار تصعيد شد. زيرا تجربه و آمار نشان داده بود كه با برداشتن قيود اجتماعى، بيمارىها و عوارض روانى ناشى از غريزه جنسى بيشتر شده است. من نمىدانم آقاى فرويد كه طرفدار تصعيد است ازچه راه آن را پيشنهاد مىكند. آيا جز از طريق محدود كردن است؟