تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٤٥٥
را كه مقدس مىشمارد آزادى خواست و اراده و ميل است، آزادى اراده و ميل را فقط با مواجه شدن با ميل و اراده ديگران در جهت مقابل، قابل تحديد مىداند، آنگاه گرفتار اين به بنبست مىشود كه در اين صورت چه قدرتى مىتواند آزادى شخص را محدود كند و او را در مقابل آزاديهاى ديگران وادار به تسليم و احترام نمايد. مىگويد: من كه به خاطر منافع خودم مىخواهم منافع ديگران را به خطر اندازم آنها به خاطر منافع خودشان با يكديگر اتفاق خواهند كرد و جلوى مرا خواهند گرفت و من ناچار تسليم خواهم شد و اجبارا منافع خصوصى خود را با منافع عمومى همآهنگ خواهم كرد.
آقاى راسل مىخواهد با اين بيان منافع خصوصى را حافظ و نگهدار حقوق عمومى معرفى كند. همين جا است كه عقيم بودن فلسفه اخلاقى او روشن مىگردد.
بديهى است اگر فرض كنيم هميشه افراد اجتماع يا گروههاى اجتماعى داراى قدرت و هميشه افراد و گروهها، آماده اتفاق و اتحاد عليه متجاوز مىباشند و هميشه يك فرد كه داراى قدرت كمترى است تصميم مىگيرد عليه منافعاكثريت گام بردارد، البته در اين صورت، فرضيه آقاى راسل درست از آب در خواهد آمد. اما آيا هميشه افراد و گروهها داراى قدرت مساوى هستند؟ آيا هميشه كسانى كه مورد تجاوز قرار مىگيرند آماده اتفاق و اتحادند؟ آيا هميشه فرد عليه منافع اكثريت تصميم مىگيرد؟ متجاوز تا به زور و قدرت خود اعتماد نداشته باشد دست به تجاوز نمىزند.
اخلاقى كه آقاى راسل پيشنهاد مىكند قادراست تنها به ضعيفان توصيه كند كه از زور نيرومندان بترسند و به حقوق آنها تجاوز نكنند اما قادر نيست زورمندانى را كه عليه ناتوانان اتفاق مىكنند و اطمينان دارند كه مىتوانند اعتراض آنان را با قوه قهريه پاسخ دهند به ترك تجاوز توصيه كند چون كه طبق اين فلسفه عمل آنها ضد اخلاقى نيست. زيرا آنها ضرورتى نمىبينند كه منافع خصوصى خود را با منافع عمومىهماهنگ كنند. اين فلسفه اخلاق بهترين توجيهكننده حق زورگوئى و ديكتاتورى است، عجب اين است كه آقاى راسل شعار خود را در همه عمر آزاديخواهى و حمايت از حقوق ناتوانان قرار داده است اما فلسفهاى كه براى اخلاق ساخته است پايههاى ديكتاتورى را استحكام مىبخشد. در فلاسفه غرب از اين نمونهها باز هم هست كه فيلسوفى فلسفهاش يك جور حكم مىكند و شعار زندگيش طور ديگر.