تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣٧٢
پيغمبراكرم (ص) فرمود:[١]
«لايَنبَغى لِلمُومِنِ يَكونَ بِخيلًا وَ جِبانا»[٢]
دو چيز براى مؤمن سزاوار نيست: يكى بخل- اينكه پول به جانش بسته باشد- و ديگرى ترس (ترسو بودن). مؤمن ترسو نيست، شجاع و قوى است. پيغمبراكرم در دعاى خودش مىفرمود:
«اللّهُمَّ انّى اعوذُ بِكَ مِنَ البُخلِ وَ اعوذُ بك مِنَالجُبنِ»[٣]
خدايا از دو چيز به تو پناه مىبرم، از بخل و امساك، و از جُبن و ترس.
على (ع) درباره مؤمن مىفرمايد:
«المُومِنُ نَفسُهُ اصلَبُ مِنَ الصَّلدِ»[٤]
مؤمن روحش از سنگ خارا سخت تر و محكم تر است. امام صادق (ع) فرمود:
«انَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ الَى المُؤمِنِ امورَه كُلَّها وَلَم يُفَوِّض الَيهِ ان يَكونَ ذَليلًا»
خدا اختيار مؤمن را در هر چيز به خود او دادهاست الا در يك چيز، و آن اينكه خوار و ذليل و (توسرى خور) باشد.
«اما تَسمَعُ قَولَ اللّه تَعالى يَقولُ: وَللّه العِزُّة وَلِرَسولِهِ وَ لِلمُؤمِنينَ؟»
بعد فرمود:
«فَالمُؤمِنُ يَكونُ عَزيزا وَلا يَكونُ ذَليلًا»
مؤمن همواره عزيز است و هيچگاه تن به خوارى نمىدهد
«انَالمُؤمِنَ اعَزُّمِنَالجَبَلِ»
مؤمن از كوه بلند پايهتر و منيعتر و عزيزتر است، زيرا لااقل يك تكه از كوه را مىتوان با كلنگ كند ولى با هيچ كلنگى نمىشود يك قطعه كوچك از روح مؤمن را جدا كرد و روح او را كوچك كرد.
«انَّ الجَبَلَ يُستَقَلُّ مِنهُ بِالمِعوَلِ وَ المُؤمِنُ لا يُستَقَلُّ مِن ديِنِهِ شىءُ».[٥]
امام باقر (ع) مىفرمايد: خداوند به مؤمن سه خصلت داده است: عزت در دنيا و آخرت، رستگارى در دنيا وآخرت، «وَالمَهابَةَ فى صُدورِالظّالِمينُ» و هيبتدر سينهستمكاران، يعنى مؤمن حالتى دارد كه ستمكار در دلخود از او احساس هيبت مىكند. چون غيرت هم از قوتاست و بىغيرتى از ضعف، احاديث زيادى در اين زمينه آمده است. پيغمبر (ص) فرمود: ابراهيم پيغمبر، غيور بود و من از او غيورتر هستم.
«جَدَعَاللّه انفَ مَن لايَغارُ عَلَىالمُؤمنينَ وَالمُسلِمينَ»
خدا، بينى آنكسى را كه نسبت بهمؤمنين و مسلمين غيرتنمىورزد قطعكند (جدع بهمعنى قطعكردن است). درباره سعد غيور فرمود: سعد غيور است و من از او غيورتر هستم و خدا غيور است.
اقبال پاكستانى جملهاى دارد كه جمله خوبى است و گويا آن را در مقابل جمله موسولينى گفته است. موسيلينى مىگويد: (آن كه آهن دارد نان دارد) يعنى اگر مىخواهى نان داشته
[١] - گواينكه در جلسه بعد اينها را توضيح مىدهم ولى حالا اجمالا احاديث را عرض مىكنم.
[٢] - بحار، ج ٧٥، ص ٣٠١ با اندك اختلاف.
[٣] - جامع الصغير، ج ١، ص ٥٨.
[٤] - نهجالبلاغه، حكمت ٣٣٣.
[٥] - كافى، ج ٥، ص ٦٣.