تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٥٠٦
«توين بى» و ديگران در مورد دور اجتماعى معتقدند كه جامعه هميشه يك مسير و دايره مسدودى را طى مىكند. اينها منكر تكامل نيستند، بلكه معتقدند كه جامعهها به تكامل مىرسند ولى اين تكامل ادامه پيدا نمىكند. قانون عالم بر اين است كه هر جامعهاى يك سير تكاملى پيدا كند و به يك مرحله خاصى از تكامل برسد و دو مرتبه دچار انحطاط شود. مثل حيات فرد كه از ضعف و نقص آغاز مىشود، بعد ضعف تبديل به فوت و نقص تبديل به كمال مىگردد، دو مرتبه باز دوران ضعف و پيرى فرا مىرسد و به مرگ منتهى مىشود. اين معنايش اين نيست كه تكامل وجود ندارد؛ تكامل وجود دارد، منتها مداوم نيست و در نهايت امر برگشت مىكند به انحطاط.[١]
«توينبى» و ديگران نمىخواهند بگويند تكامل معنى ندارد، مىخواهند بگويند هر جامعهاى در عين اينكه يك سير تكاملى را طى مىكند، درنهايت امرمحكوم به انحطاط و تنزل و مرگ است، واين مساله ديگرى است. از اين گذشته، اين نظريه به دو مطلب منحل مىشود. يكى اينكه هر جامعه را به تنهايى اگر در نظر بگيريم، يك دوره معينى دارد (لكل امه اجل)،[٢] تمدن و فرهنگ يك قوم كه رشد مىكند عمر بىپايان ندارد، يك روزى هم مرگ دارد. اين در صورتى است كه هر جامعهاى را جدا درنظربگيريم. مطلب دوم، تكامل جامعه انسانى است. جامعه انسانى غير از هر قوم جداگانه است، چون اين مطلب مسلم است كه مقارن انحطاط و افول تمدن در قومى، اين تمدن و فرهنگ بر قوم ديگر طلوع مىكند. خود اسلام ومسلمانى هم همين جور است. اگر بخواهيم وضع اسلام و مسلمانى را نسبت به يك قوم معين در نظر بگيريم، اينها يك دوره رشد اسلامى دارند و بعد هم يك دوره انحطاط اسلامى، ولى اگر مجموع دنيا را در نظر بگيريم آن يك حساب ديگرى دارد و در اين حساب حساب وضع اسلام در يك كشور معين مثلا ايران نمىتواند معيار باشد، بلكه بايد وضع اسلام را در سطح همه دنيا سنجيد تا معلوم شود در حال پيشرفت است يا پس رفت؛ ونتيجه اين دو حساب مسلما فرق مىكند. اسلام از يك كشور معين مثلا فلسطين غروب مىكند ولى مقارن آن در پاكستان طلوع مىكند؛ از اندلس بيرون مىرود، در اندونزى و مالزى و جنوب فيليپين رحل اقامت مىافكند؛ و همچنين.
[١] - همان، ص ٨١٦.
[٢] - اعراف، ٣٤.