تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٥
سخن پژوهشگاه
بسم الله الرحمن الرحيم
از زمان ورود انديشههاى جديد و متفكران فلاسفه غرب فرهنگى به ايران، سه رويكرد را در رابطه با اين انديشهها به نظاره نشستهايم.
١- گروهى به هر دليل، مجذوبانه و از روى ارادت و عشق، آغوش باز كرد و ميهمان خوانده يا ناخوانده را در ميان بازوان خود فشرد و در صدر مجلس نشاند و تلاش كرد تا انديشههاى خود را يا از مجلس به طور كامل با مُهر كهنه، قديمى، امّل، زمان گذشته و سنّت براند و يا اينكه اگر ماند براى اينكه رسوا نشود رنگ زمانه بگيرد و حيات تازهاى پيدا كند.
٢- گروه دوم درست بر عكس گروه پيشين، حاضر نبود و نشد هيچ انديشه جديدى را پذيرا باشد و هر انديشه نو و جديدى را به صرف جديد و غربى بودن با مهر بدعت، التقاط، تكفير و غيره از جمع خود راند و كوشيد انديشهورزان جديد را با تكفير و تفسيق به انزوا بكشد و از جامعه اسلامى براند.
٣- گروه اول و دوم در سست بنياد بودن انديشهشان مشترك بودند. انديشه گروه اول با آمدن انديشههاى جديد فروريخت و گروه دوم از ترس اينكه فرو بريزد حاضر به رويارويى نشد و براى مقابله از ابزارهاى غير علمى و غير انديشهاى بهره برد.
گروه سوم مصداق «كلمة طيبه اصلها ثابت و فرعها فىالسماء» بود كه از ديندارى، دردمندى و دانايى بهره كافى برده بود. ديندارى روح او را به پروراز در مىآورد. دردمندى، حس مسئوليت به او مىبخشيد و دانايى روشهاى ايجاد تعامل و همنشين كردن سنّت و تجدد را به او مىآموخت.