تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٤٩١
ولى يك اشكال بزرگ براى او باقى ماند و آن وجيه نور و قوه جاذبه بين كرات آسمانى بود كه با هيچ فرمول مكانيكى توجيه نمىپذيرفت. در آخرين ماههاى قرن نوزدهم پرفسور ماكس پلانك (Max planck) برخى از قضاياى تابش نور را كه تا آن زمان تاريك و مجهول بود كشف كرده ثابت نمود كه تنها نمىتوان امثال اين امور طبيعى را به كمك فرمول مكانيكى قانون عليت تفسير و توجيه كرد بلكه اساسا نمىتوان آنها رابا هيچ گونه فكر مكانيكى يعنى وجوب و اضطرارى كه از قانون عليت بر مىآيد ارتباط داد. چون افكار تازه هميشه مورد حمله متعصبين قرار مىگيرد، پرفسور پلانك نيز مدتى مورد سخره و استهزاء دانشمندان زمان شد ولى چندى نگذشت كه يكى از بزرگترين تئوريهاى فيزيك كنونى برپايه سخنان وى استوار گشت. اين تاريخ رابايد پايان سلطه قانون عليت و آغاز دوره نوينى در سير علم وحكمت دانست. پرفسورپلانك جريان امور طبيعى را درطى حركات جسته جسته مىداند.
وى ثابت مىكند كه حركات كوچكى كه در طبيعت صورت مىگيرد همه به همين روش است.
مثلًا عقربه دقيقه شمار ساعت در آخر هر دقيقه بايك حركت چرخ دندانهاى كه درون ساعت تعبيه شده، يك درجه از محيط صفحه ساعت را مىپيمايد. ناظرى كه زمان طويلى رابه كمك ساعت مىسنجد چنين مىپندارد كه عقربه دقيقه شمار بانظم و ترتيب و اتصال و پيوستگى، محيط ساعت را پيموده، حال آنكه عقربه در طى بر جاى ثابتى ايستاده و در آخر آن دقيقه بايك حركت يك درجه را مىپيمايد. علّامه معاصر اينشتاين (Albert Einstein) در سال ١٩١٧ متعرض شد كه تئورى پلانك علاوه بر انفصال حركات، مطالب مهمى را در بردارد.
اگر در عمق اين معنى فرو رويم بر اثر اينشتاين وديگر دانشمندان اذعان مىكنيم كه نظم وترتيب قانون عليت كه پيشتر پيشواى سير علوم وانديشه علماى ما بود ديگر توانايى هدايت افكار ماراندارد. بر طبق علوم قديم (علوم پيش ازقرن بيستم) قانون عليت حكم مىكند كه دنيا سير ثابت و معينى دارد كه از صبح ازل تا شام ابد بازنجير عليت به هم پيوسته شده، هر علت رابه طور قطع معلول معينى در پى است واين معلول خود علت پيدايش وضع جديدى است و ... به عبارت ديگر علوم قديم مىگفتند كه اگر وضع كنونى جهان رابهA بنماييم وضع آتى آن شكل مفروض ومعينB را خواهد داشت كه به طور قطع ازA نتيجه شده، ولى علوم جديد تا حال ما را تا به اين نتيجه رسانيدهاند كه به طور قطع نمىتوان حكم كرد كه وضعA وضع