تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٤٦
مىبرد. بنابراين، محدوده مفاهيم حُسن و قُبح در حوزه زندگى بشرى است و خداوند از آن جايى كه وجود صرف و كمال محض است. از استخدام آلت به هر شكل و كيفيّت منزه است.
اين مفاهيم در ساحت كبريايى به عنوان مقياس و معيار راه ندارد.
٢- ٣- ١١- شرور
شهيد مطهرى در باب شرور، به بحث پيرامون سه مسأله پرداختهاند:
الف: ماهيت شرّ؛ ب: تفكيك ناپذيرى شرّ از خير در نظام عالم؛ ج: فوايد و آثار شرّ
١- ٢- ٣- ١١- نسبى بودن شرّ: مطهرى بعد از آن كه ماهيت شرّ را عدمى مىداند، به تقسيم شرور پرداخته و آن را به شرّ درجه اول و شرّ درجه دوم تقسيم مىكند، شرّ درجه اول شرّى است كه از نوع نيستى است مانند ذاتى كه ذاتا نيستى و عدم است. و شرّ درجه دوم هستى است كه مستلزم نوعى نيستى است: يعنى موجودى است كه خودش از آن جهت كه خودش است خوب است و از آن جهت بد است كه مستلزم يك نيستى است مانند گزندگان.
٢- ٢- ٣- ١١- تعلق جعل به وجود حقيقى: استاد مطهرى صفات را به دو دسته حقيقى و نسبى تقسيم مىكند. صفات حقيقى، صفاتى هستند كه براى امكان اتّصاف به يك ذات، فرض خود ذات و آن صفت كافى است، صفات نسبى، صفاتى هستند كه فرض موصوف و فرض صفت بدون فرض يك امر سوم، كه طرف نسبت به مقايسه قرار گيرد، براى امكان اتّصاف موصوف به آن صفت كافى نيست از اين رو هرگاه صدق يك صفت بر چيزى منوط به در نظر گرفتن امر ثابت و مقايسه آن باشد، در اين صورت، صفت را نسبى مىناميم. حيات يك صفت حقيقى و كوچكى و بزرگى يك صفت نسبى است.
استاد مطهرى شرورى چون جهل را صفاتى حقيقى ولى عدمى مىداند، اما شرورى كه منشأ عدماند مانند سيل، صفتى نسبى و قياسى، و وجود آن را وجود بالعرض مىداند، اين وجودات و صفات امور اعتبارى هستند كه نياز به فاعل ندارند.
استاد مطهرى شرّ و يا وجودهاى اعتبارى و انتزاعى را ضرورى يا از لوازم وجودهاى واقعى مىداند كه به طور مستقل قابل طرح نيستند.
٣- ٢- ٣- ١١- تجزيهناپذيرى جهان: استاد مطهرى بعد از اينكه شرّ را لازمهى وجود خير مىداند: به تفكيك ناپذيرى آنها اشاره مىكند، و معتقد است كه شرور و خيرات به هم