تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٤٥٤
براى سير مدارج ترقى و تكامل به وى داده است، اراده بشر تا آنجا محترم است كه با استعدادهاى عالى و مقدسى كه در نهاد بشر است همآهنگ باشد و او را در مسير ترقى و تعالى بكشاند، اما آنجا كه بشر را به سوى فنا و نيستى سوق مىدهد و استعدادهاى نهانى را به هدر مىدهد احترامى نمىتواند داشته باشد، ما در آينده انشاءاللّه مستقلا و به طور تفصيل تحت عنوان انسان و آزادى مسأله آزادى را طرح خواهيم كرد، اينجا همين قدر يادآورى مىكنيم كه بسيار اشتباه است اگر خيال كنيم معنى اينكه انسان آزاد آفريده شده: اين است كه به او ميل و خواست و اراده داده شده است، و اين ميل بايد محترم شناخته شود و آزادى ميلهاى ديگران را به خطر اندازد، ما ثابت مىكنيم كه علاوه بر آزادىها و حقوق ديگران، مصالح عاليه خود فرد نيز مىتواند آزادى او را محدود كند.
بزرگترين تيشهاى كه به ريشه اخلاق زده شده به نام آزادى و از راه همين تفسير غلطى است كه از آزادى شدهاست!
وقتى كه از آقاى راسل سؤال مىشود آيا خود را به هيچ يك از سيستمهاى اخلاقى مقيد مىدانيد؟ جواب مىدهد:
«آرى، ولى جدا ساختن اخلاق از سياست كار دشوارى است، به عقيده من علم اخلاق بايستى بدين طريق عرضه شود: فرض كنيد زيدى بخواهد فلان عمل را كه براى خودش مفيد بوده و در عين حال به همسايگانش زيان مىرساند انجام دهد، اگر زيد بدين طريق براى همسايگان خود ايجاد مزاحمت كند آنان گرد هم جمع شده و خواهند گفت: (ما به هيچ وجه موافق نيستيم بايد كارى كرد كه او سوءاستفاده نكند) بنابراين ملاحظه مىشود كه كار ما به يك امر جنائى مختوم مىگردد و اين قضيه كاملا منطقى و عقلانى است، روش اخلاقى من عبارت از ايجاد هماهنگى بين منافع عمومى و خصوصى افراد اجتماع مىباشد.»[١]
اين روش اخلاقى از لحاظ عملى بودن كمتر از مدينه فاضله افلاطون نيست، آقاى راسل در اخلاق، مقدساتى را به رسميت نمىشناسد، معانى و مفاهيمى كه انسان آنها را برتر از منافع مادى شخص خود بداند و به خاطر آنها ميل و خواست و اراده خود را محدود كند سراغ ندارد، اخلاقى را كه مبتنى بر چنين معانى و مفاهيم باشد اخلاق (تابو) مىخواند، يگانه چيزى
[١] - جهانى كه من مىشناسم، صص ٦٤- ٦٥.