تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣٩٥
وجود دارد. اين نوع از عطش تمايل به تنوع دارد. از يكى سير مىشود و متوجه ديگرى مىگردد. در عين اينكه دهها نفر در اختيار دارد در بند دهها نفر ديگر است و همين نوع از عطش است كه در زمينه بى بند و بارىها و معاشرتهاى به اصطلاح آزاد به وجود مىايد. اين نوع از عطش است كه هوس ناميده مىشود.
همانطور كه در گذشته گفتيم: عشق، عميق و متمركزكننده نيروها و تقويتكننده نيروى تخيل و يگانه پرست است، و اما هوس، سطحى و پخشكننده نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفتاست.
اين نوع از عطش كه هوس ناميده مىشود ارضاء شدنى نيست. اگر مردى در اين ماجرا بيفتد، فرضا حرمسرائى نظير حرمسراى هارونالرشيد و خسرو پرويز داشته باشد پر از زيبارويان كه سالى يك بار به هر يك نوبت نرسد، باز اگر بشنود كه در اقصى نقاط جهان يك زيباروى ديگر هست، طالب آن خواهد شد. نمىگويد بس است. ديگر سير شدهام. حالت جهنم را دارد كه هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است. خدا در قرآن مىفرمايد:
(يَومَ نَقولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امتَلاتِ وَ تَقولُ هَل مِن مَزيدٍ: به جهنم مىگوييم پر شدى؟ سير شدى؟ مىگويد آيا باز هم هست؟ چشم هرگز از ديدن زيبارويان سير نمىشود و دل هم به دنبال چشم مىرود.
به قول شاعر:
|
دل برود، چشم چو مايل بود |
دست نظر رشته كش دل بود |
|
در اين گونه حالات سير كردن و ارضاء از راه فراوانى، امكان ندارد و اگر كسى بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سيركند.
به طور كلى در طبيعت انسان از نظر خواستههاى روحى، محدوديت در كار نيست. انسان روحا طالب بى نهايت آفريده شده است. وقتى هم كه خواستههاى روحى در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدى متوقف نمىشود، رسيدن به هر مرحلهاى ميل و طلب مرحله ديگر را در او به وجود مىآورد.
اشتباه كردهاند كسانى كه طغيان نفس اماره و احساسات شهوانى را تنها معلول محروميتها و عقدههاى ناشى از محروميتها دانستهاند. همانطور كه محروميتها سبب طغيان و شعلهور شدن شهوات مىگردد. امثال فرويد آن طرف سكه را خواندهاند و از اين طرف سكه غافل ماندهاند.