تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣٩٤
درباره اين جامعه اگر بپرسيم مصرف خوراك آن در سال چقدر است؟ جواب، مقدار مشخصى خواهد بود. ولى اگر درباره يك جامعه بپرسيم كه از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتياج به ثروت هست؟ يعنى چقدر پول لازم دارد تا حس پولپرستى همه افراد آن را اشباع كند به طورى كه اگر باز هم بخواهيم به آنها پول بدهيم بگويند ديگر سيرشدهايم، ميل نداريم و نمىتوانيم بگيريم؟ جواب اين است كه اين خواست حدى نخواهد داشت.
علم دوستى هم همين حالت را دارد. در حديثى از پيغمبراكرم (ص) آمده است:
«منهومانِ لا يَشبَعانِ طالِبُ عِلمٍ وَ طالِبُ مال.»
يعنى دو گرسنه هرگز سير نمىشوند: يكى جوينده علم و ديگرى طالب ثروت، هر چه بيشتر به آنها داده شود اشتهاشان تيزتر مىگردد.
جاه طلبى بشر هم از همين قبيل است. ظرفيت بشر از نظر جاه طلبى پايانناپذير است. هر فردى هر مقام اجتماعى و هر پست عالى را كه به دست آورد باز هم طلب مقام بالاتراست، و اساسا هر جا كه پاى حس تملك به ميان بيايد از پايان پذيرى خبرىنيست.
غريزه جنسى دو جنبه دارد: جنبه جسمانى و جنبه روحى. از جنبه جسمى محدود است. از اين نظر يك زن يا دو زن براى اشباع مرد كافى است، ولى از نظر تنوع طلبى و عطش روحىاى كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگرى دارد.
قبلا اشاره كرديم كه حالت روحى مربوط به اين موضوع دو نوع است: يكى آن است كه به اصطلاح (عشق) ناميده مىشود، و همان چيزى است كه در ميان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهى مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعى، جسمى و جنسى است يا ريشه و هدف ديگرى دارد كه صد در صد روحى است و يا شقّ سومى در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه، جنسى است ولى بعد حالت معنوى پيدا مىكند و متوجه هدفهاى غيرجنسى مىگردد؟
اين عطش روحى فعلا محل بحث ما نيست. اين نوع از عطش هميشه جنبه فردى وشخصى دارد يعنى به موضوع خاص و شخص خاص تعلق مىگيرد و رابطه او را با غير او قطع مىكند.
اين نوع از عطش در زمينه محدويتها و محروميتها به وجود مىآيد.
نوعى ديگر عطش روحى آن است كه به صورت حرص و آز در مىآيد كه از شؤون حس تملك است و يا آميختهاى است از دو غريزه پايان ناپذير: شهوت جنسى و حس تملك. آن همان است كه در صاحبان حرمسراهاى قديم و در اغلب پولداران و غيرپولداران عصر ما