تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣٧٩
١- تعليم و تربيت
تعليم و تربيت در گذشته انگيزه دينى و مذهبى داشته است. انگيزه مذهبى در گذشته يار و ياور معلمان و پدران و مادران بوده است. اين مورد از مواردى است كه تكامل شعور اجتماعى، نياز به انگيزه مذهبى را رفع نكردهاست.
٢- استوار ساختن ميثاقها و پيمانها
زندگى اجتماعى بشر بر اساس محترم شمردن پيمانها و ميثاقها و قراردادها و وفاى به عهدهاست. احترام به عهد و پيمان يكى از اركان جنبه انسانى تمدن بشرى است. اين نقش را همواره مذهب بر عهده داشته است و هنوز كه هنوز است جانشينى پيدا نكرده است. (ويل دورانت) با آنكه يك عنصر ضد مذهب است، در كتاب درسهاى تاريخ به اين حقيقت اعتراف مىكند و مىگويد:
«مذهب ... به مدد شعائر خود ميثاقهاى بشرى را به صورت روابط با مهابت انسان و خدا در آورد و از اين راه استحكام و ثبات به وجود آورده است.»
مذهب بهطور كلى پشتوانه محكم ارزشهاى اخلاقى و انسانى بوده است. ارزشهاى اخلاقى منهاى مذهب در حكم اسكناس بدون پشتوانه است كه زود بىاعتبارىاش روشن مىشود.
٣- آزادى از اسارتهاى اجتماعى
نقش پيامبران در مبارزه با استبدادها و اختناقها و درگيرى با مظاهر طغيان، از اساسىترين نقشهاست. قرآن بر اين نقش پيامبران تاكيد فراوان دارد: اولًا به پا داشتن عدل را به عنوان هدف بعثت و رسالت ذكر مىكند، ثانيا در داستانهاى خود درگيريهاى پيامبران را با مظاهر استبداد مكرر يادآورى مىكند و در برخى آيات خود تصريح مىكند كه طبقهاى كه با پيامبران همواره در ستيز بودهاند، اين طبقه بودهاند.
سخن ماركس و پيروانش كه دين و دولت و ثروت سه چهره مختلف از طبقه حاكم و بر ضد طبقه محروم و مظلوم بودهاند، ياوهاى بيش نيست و بر ضد حقايق مسلم تاريخى است.
(دكتر ارانى) در توجيه نظريه ماركس مىگويد:
«مذهب همواره آلت دست طبقه مقتدر و هيأت حاكمه جامعه است و براى مغلوب كردن طبقه زيردست هموارهتسبيحو صليببا سرنيزهدريك صف حركت مىنمايند.»