تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣٤٩
است و ديگر اينكه قوه را نه به صورت عنصر مستقل و جدا از ماده مىتوان قبول كرد نه به صورت عرض و خاصيت ماده، بلكه تنها او را به صورت چيزى كه در مرتبه ذات ماده راه مىيابد، و به عبارت ديگر به صورت چيزى كه ذات ماده متحول و متكامل به او مىشود بايد او را پذيرفت، و چون قوهها گوناگون و متنوع است ماده با هر قوهاى نوع بخصوصى مىشود.
ماده جسمانى به صورت هر يك از عناصر كه در مىآيد جوهر خود را عوض مىكند و عناصر به صورت هر مركبى كه درمىآيند چيز ديگر مىشوند نه اينكه توأم با چيز ديگر مىشوند و نه اينكه با حفظ كيان و ماهيت خود تنها خاصيت ديگر پيدامىكنند.
در اينجا بد نيست نظريه اميل بوترو را كه از علماى اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است و نوعى بازگشت به نظريه قدماست هر چند از جهاتى ناقص است، نقل كنيم. مرحوم فروغى در جلد سوم سير حكمت در اروپا كتابى از او نام مىبرد به نام امكان قوانين طبيعت.
وى در آن كتاب مدعى مىشود كه (قانون عليت يك قانون قطعى نيست بلكه يك قانون احتمالى است). ما عجالتا به اين قسمت از سخنان او كه البته مورد قبولما نيست كارنداريم، مطلبى كه مورد توجه ماست اين است كه مىگويد:
«موجودات جهان هم يكسان نيستند و جريان امور آنها بر يك روش نمىباشد و آنها را نمىتوان يك رشته پيوسته به يكديگر فرض نمود. جمادات حكمى دارند، نباتات حكم ديگر، حيوانات با آن هر دو متفاوتند و انسان هم براى خود خصائصى دارد چنانكه از قديم به اين دو نكته برخورده بودند كه در گياه حقيقتى است زائد بر آنچه در جماد هست و آن را (نفس نباتى) نام نهاده بودند و آن مايه حيات است و هر قدر بخواهيم احكام و خواص مادى يعنى قوانين فيزيكى و شيميايى بر آن جارى كنيم سرانجام چيزى مىماند كه احكام جمادى بر آن احاطه ندارد، و همچنين در حيوان چيزى است (به قول پيشنيان نفس حيوانى) كه زائد بر مجرد حيات است و قوانين حياتى بر آن احاطه ندارد. انسان هم يقينا در مدارك و مشاعرش چيزى هست كه خواص حيوانيت بر آن محيط نيست. و هر كدام از اين مراحل وجود، قوانينشان با مراحل ديگر فرق دارد و بر آنها محيط است چنانكه اصول جان شناسى را نمىتوان از قواعد فيزيكى و شيميايى در آورد و قوانين روان شناسى هم با اصول جان شناسى مباينت دارد. از نكاتى كه اين فقره را تاييد مىكند اين است كه موجودات با آنكه مركب از