تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣١٣
مربوط به عرفان و تصوف نيست، به طور كلى خاصيت ايمان اين است. بى ايمانى نوعى كمبود است كه به نوبه خود، عدم تعادل ايجاد مىكند، و عدم تعادل، رنج به وجود مىآورد.
در ايمان، خاصيت تغيير و تبديل وجود دارد، غم و رنج را تبديل به لذت و سرور مىكند.
تربيتشدگان اسلام، در هنگام رويدادها و مصيبتها به اين حقيقت توجه مىكنند كه: (ما مملوك خداييم و بازگشت ما نيز به سوى اوست).
براى نشان دادن يك نمونه خارجى از اين تربيت يافتگان، داستانى از يك زن و مرد مسلمان از صحابه رسولخدا (ص) مىآوريم:
ابوطلحه يكى از ياران رسول خدا است. زنى با ايمان داشت به نام امّ سلمه. اين زن و شوهر پسرى داشتند كه مورد علاقه هر دو بود. ابوطلحه، پسر را سخت دوست مىداشت، پسر بيمار شد، بيماريش شدت يافت، به مرحلهاى رسيد كه امّسلمه دانست كار پسر تمام است.
امّ سلمه براى اينكه شوهرش در مرگ فرزند بىتابى نكند او را به بهانهاى به خدمت رسولاكرم فرستاد و پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرين تسليمكرد.
امّ سليم جنازه بچه را به پارچهاى پيچيد و در يك اطاق مخفى كرد، به همه اهل خانه سپرد كه حق نداريد ابوطلحه را از مرگ فرزند آگاه سازيد. سپس رفت و غذايى آماده كرد و خود را نيز آراست و خوشبو نمود. ساعتى بعد ابوطلحه آمد و وضع خانه را دگرگون يافت، پرسيد:
بچه چه شد؟ امّسلمه گفت: بچه آرام گرفت. ابوطلحه گرسنه بود، غذايى خواست. امّسلمه غذايى را كه قبلا آماده كرده بود حاضر كرد و دو نفرى غذا خوردند و همبستر شدند. امّسلمه گفت: مطلبى مىخواهم از تو بپرسم؟ گفت: بپرس. گفت: آيا اگر به تو اطلاع دهم كه امانتى نزد ما بوده و ما آن رابه صاحبش رد كردهايم خشمگين مىشوى؟
ابوطلحه گفت: نه، هرگز، ناراحتى ندارد، امانت مردم را بايد پس داد. امّ سلمه گفت:
سبحاناللّه، بايد به تواطلاعدهم كه خداوند فرزند ما را كهامانتاو بود نزد ما، از ما گرفت و برد.
ابوطلحه از بيان اين زن تكان سختى خورد، گفت: به خدا قسم من از تو كه مادر هستى سزاوارترم كه در سوگ فرزندمان صابر باشم. از جا بلند شد و غسل جنابت كرد و دو ركعت نماز به جاآورد و رفت به حضور رسولاكرم و ماجرا را از اول تا آخر براى آن حضرت شرح داد.