تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ١٩٠
گياهان يا حيوانات يا انسان مشاهده مىكنيم.
اين است معنى سخن حكماى الهى كه مىگويند: غايات افعال بارى همه غايات فعلاند نه غايات فاعل و يا مىگويند: حكمت انسان به معنى انتخاب فاضلترين وسيلهها براى بهترين غايتهاست و حكمت بارى تعالى به معنى رساندن موجودات است به غايات خودشان.
|
اذ مُقتضَى الحِكمَة وَالعِنايَة |
ايصالُ كُلُّ مُمكِنٍ لِغايَة |
|
و اين است معنى سخنشان كه مىگويند: «العالى لايلتفت الىالسافل» مقام برتر عوالم وجود، غايتى را در مقام پايينتر اين عوالم جستجو نمىكند. و اين است معنى سخن آنها كه لازمه مخلوقيت موجودات و صدور آنها از ذات كامل علىالاطلاق، غايت داشتن همه موجودات و سريان عشق در همه آنهاست و غايهالغايات، ذات حق متعال است. و اين است معنى سخنشان كه فاعليت انسانها فاعليت بالقصد است و فاعليت حق متعال فاعليت بالعناية.
حقيقت اين است كه تصور هيوم و همه فلاسفه غرب از گذشته تا عصر حاضر از برهان نظم همان تصور كودكانه عوامانه است براساس اينكه خدا را صانعى مانند صانعهاى بشر فرض كرده و در اطراف نفى و اثبات چنين صانعى به بحث پرداختهاند، حال آنكه تنها با اثبات چنين صانعى است كه به هيچ وجه خدا را اثبات نكردهايم، مخلوقى در حد انسان اثبات كردهايم.
بررسى نظريه پر طمطراق هيوم در تقرير برهان نظم كه نزديك سه قرن است فلسفه غرب را تحت الشعاع قرار داده است، بار ديگر ضعف بنيه فلسفى غرب را- چه الهى و چه مادى- روشن مىكند و نشان مىدهد تصور غربيان از برهان نظم يك ذره شكل فلسفى ندارد، از آنچه در فلسفهاسلامى در بحث (عنايت) مطرح است، در غرب خبرى نبوده، تصور غربيان از اين برهان در حد تصور عوام الناس و حداكثر در حد تصور متكلمين اشعرى و معتزلى بوده نه در حد تصور حكما و فلاسفه اسلامى.
هيوم مىگويد: فرضا با اين برهان ثابت شود كه صانع جهان از عقل و هوشى مانند عقل و هوش انسان برخوردار است، مدعا كه اثبات كمال لايتناهى خداوندى است اثبات نشده است.
اشتباه آقاى هيوم در اينجا اين است كه پنداشته كسانى كه خداوند را كمال مطلق و لايتناهى دانستهاند، با اتكا به برهان نظم- كه به قول او يك دليل تجربى است- بوده است.
ما در جلد پنجم اصول فلسفه يادآور شدهايم كه ارزش برهان نظم تنها در اين حد است كه