تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ١٦٤
عوارض ذاتى آن موضوعات، و به عبارت ديگر تنها از دريچه اختلافات ذاتى معلومات نمىبينند. علماى جديد به اختلاف ديگرى پى بردهاند و آن اختلاف در متد تحقيق است، ولى اگر همه علوم طبيعى را داخل در علم الحركات بدانيم چارهاى نداريم از اينكه متد تحقيق را در همه آنها يكى بشناسيم و اين جهت، جنجالى در فلسفه اروپا بپا كرده است و دانشمندان بعد از دكارت نفيا و اثباتا در اين باره زياد سخن گفتهاند و مجموعا امروز نظريه دكارت درباره اينكه همه علوم طبيعى داخل در علم الحركات است مقبوليتى ندارد.[١]
روح و بدن
دكارت فيلسوف معروف فرانسوى طرح خاصى در باب (ثنويت) و دوگانگى روح و بدن ابراز داشت كه بعدها افكار متوجه رد و قبول و اصلاح همان طرح شد.
دكارت در سير فكرى خود به آنجا رسيد كه خود را از اعتراف به سه حقيقت ناگزير ديد:
خدا، نفس، جسم. وى از اين راه كه نفس، فكر و شعور دارد و بعد ندارد و جسم بعد دارد و فكر و شعور ندارد، معتقد شد كه نفس و بدن دو چيزند.
اعتراضى كه به حق بر نظريه دكارت وارد شد، و اولين بار هم خود اروپاييان اين اعتراض را وارد كردهاند، اين است كه او تنها به بيان جنبه (ثنويت) و وجوه اختلاف و تباين روح و بدن پرداخته و درباره علاقه و ارتباطى كه بين روح و بدن است هيچ گونه توضيحى نداده كه چگونه رابطهاى است و چطور شده كه اين دو جوهر كه به قول خود دكارت در منتهاى تباين و جدايى هستند با يكديگر توام شدهاند، مسأله مهم در باب روح و بدن بيان نوع علاقه و اتحاد و ارتباطى است كه بين بدن از يك طرف و روح يا خواص روحى از طرف ديگر است.[٢]
حقيقت اين است كه نظريه دكارت در اين باب يك نوع تقهقر و رجعت به نظريه افلاطون است و مثل اين است كه دوباره ما را به ياد مرغ و آشيانه مىاندازد. دكارت از طرفى چون به تصورات فطرى و ذاتى قائل است و از همان ابتداى امر نفس را در قسمتهايى امر بالفعل مىداند نظريه اش نزديك به نظريه افلاطون است و از طرف ديگر نظريه وى از لحاظ بيان
[١] - همان، ج ٦، ص ٨١٩- ٨٢١.
[٢] - همان، ج ١٣، ص ٣٢.