تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ١٠٣
اصفهان رفتن به مرتبه وجودى ما ارتباط ندارد. سلسله علل مىتواند موجب شود كه ما در اصفهان باشيم و ديگرى در تهران، و علل ديگرى موجب شود كه او در اصفهان باشد و ما در تهران.
اما اگر موجودى در عالم ماوراء طبيعت قرار گرفته و ازلى و ابدى شده و به تعبير شما حقيقت شده و معلول او شده است، درجه يكى درجه علت گشته و درجه ديگرى درجه معلول، چطور مىشود گفت به واسطه علل خارجى چنين شده است؟
برهان دوم
برهان دوم به اين صورت شروع مىشود كه از اول سراغ فرد مادى مىرود كه توام با اين عوارض است و به آن فرد مجرد محتاج است. البته مىدانيد كه او از مجرد به (مفارق) تعبير مىكند، و گويا در ترجمه عربى، اول كلمه (مفارق) را به كار مىبردند ولى بعدها كلمه (مجرد) هم استفاده شده است. به هر حال شيخ مىگويد اين فرد مادى كه توام با ماده و عوارض ماده است، يا محتاج به آن مفارق است يا نيست. اگر محتاج به آن مفارق باشد يا اين احتياج لذاتها و لماهيتها است يا اين احتياج لماهيتها نيست بل لأمر مفارق عن ماهيتها و ذاتها است. و اگر بگوييم محتاج به آن مفارق نيست، پس بايد اين مفارق را علت و مبدأ اين مادى ندانيم و حال آنكه نظر شما اين است كه آنها علل و مبادى اشيا مادى هستند. فرضا مفارقاتى باشند كه در نوعيت با اين محسوسات شريك باشند و افرادى از همين نوع باشند ولى آنها هيچ رابطه علت و معلولى با اين محسوسات نداشته باشند، خود نظريه ديگرى است و غير از نظريه شماست كه معتقديد فرد مفارق علت فرد محسوس است. اگر كسان ديگرى بيايند اين نظريه را بدهند و بگويند هر نوعى كه در اين عالم افراد محسوس دارد افراد معقولى هم در عالم عقل دارد ولى هيچ رابطهاى ميان افراد معقول و افراد محسوس نيست و آنها علت اينها نمىباشند، نظريه ديگرى را ارائه كردهاند، كه اگر كسى اين نظر را انتخاب كند، مىگوييم، اولًا، وقتى افراد محسوس احتياجى به آن مفارقات ندارند از چه راهى وجود چنين مفارقاتى را اثبات كردهايد و مىگوييد آنها از نوع همين محسوسات هستند؟ روش اثبات، از راه وجود همين محسوسات است. و اگر رابطهاى ميان اينها و آنها نباشد ديگر راهى براى اثبات آنها موجود نيست. و ثانيا، شيخ مىگويد اگر چنين باشد لازم مىآيد كه افراد مادى از آن افراد معقول كامل تر باشند و