تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ١٠١
محسوس و افراد معقول. افراد محسوس، فرد همين نوعند و افراد معقول هم فرد همين نوع، اما در عالم ديگر. للانسان فردان: فرد محسوس و فرد معقول.
دوم: فرد معقول علت فرد محسوس است. بنابراين بعضى از افراد نوع واحد علت بعضى ديگر از افراد همان نوع است. علت و معلول از نظر ذات و ماهيت يكى هستند فردى از افراد يك ماهيت علت است براى فرد ديگر از همان ماهيت.
سوم: فرد علت، فردى است جاودانى نه حادث و فانى و متغير و متحول، به علاوه اينكه كامل است و هيچ نوع نقصى در او وجود ندارد و هيچ گونه كمال ممكنى نيست كه او فاقد آن كمال ممكن باشد، و اگر فاقد كمالى است فاقد آن كمالى است كه براى طبيعتش ناممكن است.
از اين جهت فرد علت حقيقت است و معلول سايه.
شيخ بر اساس همين طرز تفكر ايراد خودش را ذكر مىكند. براى اينكه جوانب مساله هم رعايت شده باشد، سوال مىكند كه: آيا فرد محسوس وجود دارد يا ندارد؟ اگر فرد محسوس وجود ندارد كه تصور و تخيل و تفكر و تعقلى نداريم. پس فرد محسوس وجود دارد (با اينكه اينها مسلم است ولى براى اينكه شقوق شكافته شود طرح مىكند). آيا فرد محسوس با فرد معقول واقعا از نظر نوعيت يكى هستند؟ يعنى داراى حدّ واحد و ماهيت واحد مىباشند؟ اگر بگوييد ماهيت واحد ندارند و داراى دو ماهيت هستند، پس اين مثالِ آن نيست بلكه معنايش اين است كه افراد محسوس در عالم طبيعت معلول يك حقايق مجردهاى در عالم ديگر هستند، كه اين را ديگران هم قبول دارند. بحث در اين است كه آن حقيقتى كه مجرد است و علت است، فردى از نوع خودش باشد. اگر گفته شود كه داراى يك ماهيت نيستند، مىگويد پس شما از كجا وجودى را كه مثالِ اين باشد اثبات مىكنيد؟
پس بنا بر مبناى پذيرفته شده، فرد معقول در ماهيت و در حد شريك است با فرد محسوس. شيخ مىگويد پس طبيعت فرد محسوس و طبيعت فرد معقول يك طبيعت است و هر دو يك ماهيت دارند. حال، اين فرد محسوسى كه در اينجا هست مقرون به ماده و عوارض ماده است و توام با اين عوارضش است. توام بودن فردى از يك نوع با اين عوارض و مجرد بودن فردى ديگر از اين عوارض معلول چيست؟ آيا همان ذات و ماهيت مشترك توام بودن با ماده را اقتضا مىكند يا چيز ديگر؟ اگر همان ذات و ماهيت مشترك اقتضا مىكند، جواب داده