نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٦٣ - فصل دوم پيدايش و گسترش شناخت
عامترين مفاهيم انديشه انسانى بوده و داراى مصداق خارجى محسوس نمىباشند و لذا داراى جنبه عقلانى بيشترى بوده و ذهن در پيدايش آنها نقش بيشترى دارد «معقولات ثانيه» گفته مىشوند.
با فراهم آمدن مفردات تصوّرى در انديشه انسان، ذهن آمادگى درك معلومات تصديقى پيدا مىكند و با برقرارى رابطه حكمى (اعتقاد و باور) ميان مفردات تصوّرى به معارف تصديقى دست مىيابد. پس از آنكه ذهن در جريان گسترش معلومات خود به اين مرحله رسيد، و سرمايههاى اوليه تفكر در زمينه تصوّر و تصديق براى وى فراهم گرديد، نوع ديگرى از گسترش معلومات را آغاز مىكند، و از اين پس با عمل «تفكر» و با بهكارگيرى سرمايههاى معرفتى خويش به كشف مجهولات تصديقى و تصوّرى مىپردازد. و از آنجا كه ذهن بشر با دو رشته از معلومات سرو كار دارد «معلومات تصورى و معلومات تصديقى» و افزايش معلومات در هر يك از دو رشته نيازمند سرمايههاى معرفتى مشابه مىباشد، دستيابى به معلومات تصوّرى جديد نيازمند مبادى تصوّريه، و دستيابى به معلومات تصديقى جديد، نيازمند مبادى تصديقيه مىباشد.
بسيار طبيعى است كه آغاز سير اكتسابى و تلاش ذهن در راه معرفت، تلاشى كه از آن به «تفكّر» تعبير مىكنيم از سرمايههاى موجود در ذهن آغاز شود كه روشنترين و نزديكترين معارف به ذهن آدمى هستند، بنابراين در حوزه تصوّرات، ذهن سير خود را از تصوّرات بديهى و روشن آغاز مىكند، و با استفاده از اين سرمايههاى معرفتى به اكتساب معلومات تصوّرى جديد