نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٤٨ - فصل اول امكان شناخت
باركلى[١] و شوپنهاور[٢] دو دانشمند حسگرا از رهبران شاخص اين دسته از متفكّرين مىباشند[٣].
و با نگرشى عميقتر به دو عامل مذكور اين حقيقت را در مىيابيم كه در نتيجه اين دو عامل، جريان فكرى خاصّى در اروپا پديدار گشت كه مشخصه اصلى آن «انكار ارزش عقل و ادراكات عقلى، و محدود ساختن ارزش معرفت در چارچوب حس و تجربه» بود، اين جريان فكرى نمودها و جلوههاى گوناگونى داشت، كه از آن جمله مكتب انكار و شك، و نيز گرايش «انكار خدا» بود.
عليرغم آنكه در طول قرنهاى اخير پيشرفتهايى در تفكّر فلسفى غرب بهوجود آمد كه موجب ورشكستگى و انزواى انديشههاى شك و انكار گرديد، ولى از آنجا كه ريشه اصلى اين تفكّر همان جريان فكرى خاصّ مىباشد، و اين ريشه هنوز در انديشه غرب زنده و فعّال است، نمىتوان
[١] . اسقف انگليسى كه در سال ١٦٨٥ ميلادى متولّد و در سال ١٧٥٣ ميلادى درگذشته است.
[٢] . دانشمند آلمانى كه در سال ١٧٨٨ ميلادى در آلمان متولّد و در سال ١٨٦٠ در گذشته است.
[٣] . تذكر اين نكته بجاست كه باركلى تنها به دو حقيقت« خود و خدا» معتقد بود و ساير انديشهها را وهم مىدانست، و شوپنهاور تنها براى عنصر« اراده» واقعيت قائل بود و جهان را بهجز عنصر اراده هيچ و پوچ مىدانست.