نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٧٥ - مقدمه نگاهى به تاريخچه مباحث معرفت در فلسفه اسلامى
مبحث نفس اثر گذاشت، تشريح نحوه اين اثرگذارى نياز به بحث مفصلى دارد كه در اينجا مجال آن نيست.
مسئله مهم ديگر كه در فلسفه اسلامى مطرح شد تقسيم علم به علم حضورى و علم حصولى بود. در علم حصولى اگرچه ذات معلوم براى عالم حاصل مىشود لكن حصول ذات معلوم براى عالم به واسطه وجود ذهنى آن است كه با وجود خارجىاش مغاير است. درحالىكه در علم حضورى معلوم با همان وجود اصلى و خارجى خويش نزد عالم حاضر مىشود. در علم حضورى وجود خارجى معلوم با وجود آن براى عالم مغايرت ندارد. و به تعبيرى ديگر در علم حصولى ماهيت معلوم نزد عالم با وجود ذهنى حاضر است درحالىكه در علم حضورى عين وجود خارجى معلوم نزد عالم حاضر و با عالم اتحاد پيدا مىكند. مبحث تقسيم علم به حضورى و حصولى راه را براى يكى از مهمترين مسائل فلسفى معرفت در فلسفه ملاصدرا باز كرد و آن مبحث اتحاد عقل و عاقل و معقول است. اضافه بر اين، مبناى بسيارى ديگر از مسائل معرفتشناسى در فلسفه ملاصدرا گرديد.
اينكه تقسيم علم به حضورى و حصولى از چه زمانى پيدا شده است، دقيقاً معلوم نيست؛ لكن در كلمات فلاسفه نخستين اسلامى نظير بوعلى مباحثى نظير اتحاد عاقل و معقول در علم نفس به نفس و قواى آن مطرح شده، و فخرالدين رازى در «المباحث المشرقية» فصلى باز كرده است