نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ١٣٠ - ٣ نسبيتگرايى(رلاتيويسم)
براى همان دستگاه ادراكى خاص مىتواند حقيقت باشد و چه بسا با تغيير شرايط و در برابر دستگاه ادراكى انسانى ديگر حقيقت بهنحوى ديگر ظهور كند، بنابراين آنچه بهعنوان «حقيقت» مىتوان بدان دست يافت تنها نسبت به شرايط خاص ادراك و ادراك كننده حقيقت است، يعنى تنها در اين شرايط خاص مىتوان اين انديشه را بهعنوان انديشه حقيقى پذيرفت؛ لذا هر انديشهاى هرچند از پشتوانههاى محكم استدلال و تجربه برخوردار باشد تنها براى ادراك كننده آن حقيقت است- آن هم در شرايط خاص زمانى و مكانى و غيره-؛ زيرا ممكن است همين انسان در شرايط ديگرى انديشه ديگرى را بهعنوان حقيقت بپذيرد همانطور كه براى انسانهاى ديگر نيز حقيقت همان است كه آنها در شرايط خاص خود درك كردهاند.
نسبيون براى تأييد نظريه خود به كشفيات علمى كه در زمينه نقش اعصاب و دستگاههاى ادراكى در پيدايش معلومات حسّى بهدست آمده است استناد مىجويند، زيرا از اين تحقيقات علمى نتايج زير بهدست آمده است:
١. درك حواس نسبت به پديدههاى خارج هميشه يكسان نيست، مثلًا حاسّه بعضى از حيوانات- و احياناً برخى از افراد انسان- از درك بعضى از رنگها يا بوها و يا طعمها عاجز است، يا آن را بهشكل ديگرى درك مىكند.