بايسته هاى فقه جزاء - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٢٨٥ - جهت دوم بحث - مفاد روايات خاصه درباره موضوع حد محارب
روايات ديگرى نيز در اين باره هست كه همين مطلب از آنها استفاده مىشود.[١] از اين گذشته، عبارت شيخ طوسى در كتاب خلاف مبنى بر قتل ساحر ظهور دارد در موردى كه ساحر با سحر خود عمداً كسى را كشته باشد. وى اين مطلب را در مسأله ١٦ چنين بيان مىكند:
مسأله ١٦: إذا أقرّ أنّه سحر فقتل بسحره معتمداً لا يجب عليه القود، و به قال أبو حنيفة. و قال الشافعي: عليه القود. دليلنا: أنّ الأصل براءة الذّمة [إلى أن قال]: و قد روى أصحابنا أنّ الساحر يقتل، و الوجه في هذه الرواية أنّ هذا من الساحر إفساد فى الأرض و السعى فيها به و لأجل ذلك وجب فيه القتل.»
«هرگاه ساحر اقرار كند كه سحر كرده و با سحر خود كسى را عمداً كشته است، قصاص او واجب نيست. ابو حنيفه همين را گفته است.
شافعى قائل است كه بايد قصاص شود. دليل ما اصل برائت ذمّه است ...
(تا آنجا كه مىگويد:) اصحاب ما روايت كردهاند كه ساحر محكوم به قتل مىشود و وجه اين روايت آن است كه اين عمل ساحر، نوعى افساد در زمين و سعى در فساد است و بدين سبب قتل او واجب است.»
ظاهراً مراد شيخ از عبارت «إنّ هذا من الساحر» همان عملى است كه موضوع بحث او در مسأله مذكور بوده است يعنى قتل عمدى كسى به وسيله سحر. شيخ اين عمل ساحر را از مصاديق افساد در زمين قرار داده است نه مطلق سحر را و روشن است كه اين كار، نوعى افساد به معناى خاص آن است يعنى تجاوز به مال و جان و ناموس، نه مطلق افساد.
مطلبى را كه شيخ در مسأله قبل از اين مسأله ذكر كرده است، شاهد بر آن است كه مراد او از عبارت ياد شده، سحرى است كه منجرّ به قتل كسى شده باشد نه مطلق سحر، وى در مسأله ١٥ مىگويد:
«كسى كه عمل سحر را حلال بشمارد كافر است و بدون هيچ اختلاف نظرى، قتل او واجب است. كسى كه سحر را حلال نشمارد و قايل به حرمت آن باشد ولى آن را انجام دهد، فاسق است و قتل او واجب نيست. ابو حنيفه و شافعى بر اين رأى هستند. مالك مىگويد: ساحر چون عمل سحر را انجام دهد زنديق است و صرف اينكه بگويد آن را انجام نمىدهم (آن را حلال نمىدانم- نسخه بدل)، پذيرفته نمىشود.
[١] رجوع كنيد به باب ٢٥ از ابواب ما يكتسب به و باب ٣ از ابواب بقيّة الحدود.