بايسته هاى فقه جزاء - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٢٣٢ - جهت اول مفاد آيه محاربه
خودى خود جرم است، اما در محاربه كافران و باغيان، جرم اصلى عبارت است و از كفر و ارتداد يا بغى و بيعتشكنى و سرپيچى از اطاعت ولىّ امر، نه خود محاربه. از اين روست كه عفو و بخشودگى آنها تنها در صورتى ممكن است كه اسلام بياورند و يا به اطاعت امام درآيند و صرف دست از جنگ كشيدن، كافى نيست. محاربه كافران و باغيان از توابع جرم است نه نفس جرم، زيرا آنها از آن رو اقدام به محاربه كردهاند كه حاكم اسلامى از آنها مىخواست اسلام بياورند يا به اطاعت او درآيند ولى آنها اين فرمان را نپذيرفته و دست به محاربه زدند. پس محاربه آنها، نتيجه سرپيچى آنها از اين فرمان است و آنچه كه جرم ايشان است همين سرپيچى است و محاربه تابع آن است.
حاصل كلام آنكه اگر صدر آيه ظهور نداشته باشد در معناى مصطلح محاربه، دست كم آيه بعد از آن، ظهور دارد در محاربهاى كه صرف دست كشيدن از آن به معناى توبه است و براى بخشودگى كافى است و نياز به ضميمه شدن چيز ديگرى ندارد. اين معنا از محاربه در مورد محاربه كفار و بغات صدق نمىكند، زيرا توبه ايشان ممكن نيست مگر اينكه مسلمان شوند يا به اطاعت امام درآيند و بيعت او را بپذيرند.
٢. در آيه، «افساد در زمين» عطف شده است بر محاربه و موضوع حد قرار گرفته است- فرقى ندارد كه آن را تمام موضوع بدانيم يا جزء موضوع، در مباحث آينده به بحث در اين باره خواهيم پرداخت- عطف افساد بر محاربه، قرينهاى است بر اينكه محاربه با خدا و پيامبر، بايد به صورت افساد در زمين و سلب امنيت باشد. زيرا با اين كار، وضع زندگى مردم آشفته مىشود و افساد در زمين محقق خواهد شد، بر خلاف بغى و بيعتشكنى، حتى اگر به جنگ و محاربه هم بينجامد، چرا كه هر جنگ و قتالى، فساد در زمين نيست. برخى از مفسران از جمله علامه طباطبائى در تفسير گرانقدر خود بر اين قرينه تكيه كردهاند. چنانكه پيش از اين گذشت، او مىفرمايد: «آوردن (وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً) به دنبال جمله (إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ)، معناى مراد از محاربه را مشخص مىكند و آن عبارت است از ايجاد فساد در زمين از طريق اخلال در امنيت و راهزنى، نه هر گونه محاربهاى با مسلمانان.»
٣. برخى از قرائن ارتكازى و عقلى و مناسبات حكم و موضوع كه به روشنى در سياق آيه وجود دارد، شدّت مجازات و تأكيد بر آن به صيغه تفعيل و افزودن صلب (به دار آويختن) و قطع دست و پا از چپ و راست، و از سرزمين راندن، تمام اين مجازاتها با نوع جرمى تناسب دارند كه از طريق قتل و غارت، موجب فساد در زمين بوده و داراى مراتبى باشد به تناسب مجازاتهاى چهارگانهاى كه در آيه وضع شده است. چنين مجازات شديد و ذو مراتبى، با جرم بغى و بيعت حاكم را شكستن كه جرمى سياسى