بايسته هاى فقه جزاء - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٢٦٩ - جهت دوم بحث - مفاد روايات خاصه درباره موضوع حد محارب
به بحث ما نمىافزايد.
نكته دوّم: رواياتى كه بدانها استدلال مىشود براى تعميم حدّ محارب به هر مفسد فى الارض حتى اگر محارب نباشد.
١- رواية الفضل بن شاذان، عن أبى الحسن الرضا (ع) فى كتابه الى المأمون و قد جاء فيه: «فلا يحلّ قتل أحد من النصّاب و الكفّار فى دار التقيّة إلا قاتل أو ساع فى فساد إذ لم تخف على نفسك و أصحابك».
فضل بن شاذان به نقل از نامه امام رضا (ع) به مأمون روايت كرد كه در آن نامه آمده است: كشتن هيچ يك از كفار و ناصبىها در دار التقيه جايز نيست مگر كشتن كسى كه قاتل بوده يا برپا كننده فسادى باشد. آن هم در صورتى كه بر خود و كسانت بيم نداشته باشى.»
اين روايت را صدوق هم در كتاب خصال و هم در عيون الاخبار آورده است. در خصال آن را به سندى روايت كره كه افراد مجهول در آن قرار دارند و اين سند از طريق همين افراد مجهول منتهى مىشود به اعمش و او از امام صادق (ع) در حديث شرايع الدين آن را روايت كرده است.
در كتاب عيون الاخبار، اين روايت را از فضل بن شاذان به سه طريق نقل كرده است:- محمّد بن عبدوس على بن محمّد بن قتيبه النيشابورى عن الفضل بن شاذان.
حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن على بن الحسين بن على بن أبي طالب (العلوى)، عن أبى نصر قنبر بن على بن شاذان، عن أبيه، عن الفضل بن شاذان.
الحاكم أبو محمد جعفر بن نعيم بن شاذان، عن عمّه أبو عبد اللّه محمّد بن شاذان، عن الفضل بن شاذان.
اين حديث، طولانى است و چنانكه در عيون آمده نامهاى است از امام رضا (ع) كه در آن، اسلام خالص را به نحو ايجاز و اختصار نگاشته است و از سه طريق و با واسطه كم يعنى فقط دو واسطه ميان شيخ صدوق و فضل بن شاذان، نقل شده است، ما را مطمئن مىسازد كه اين نامه نزد فضل بن شاذان موجود بوده و فرزندان و نزديكان او چنانكه در طرق سهگانه مذكور آمده آن را از او نقل كردهاند به گونهاى كه اصل صدور حديث از فضل بن شاذان مورد اطمينان است و نياز به حجيّت تعبّدى ندارد. فضل بن شاذان نيز موثق است، بنابراين خبر ياد شده، معتبر است. علاوه بر اين، طريق سوم هم قابل تصحيح است زيرا جعفر بن نعيم بن شاذان از مشايخ صدوق است كه فراوان براى آنها طلب رحمت كرده و از او حديث نقل كرده است. درباره ابو عبد اللّه محمّد بن شاذان نيز در توقيع شريف حضرت ولى عصر روحى له الفداء در پاسخ محمد بن عثمان عمرى كه