بايسته هاى فقه جزاء - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٢٨٤ - جهت دوم بحث - مفاد روايات خاصه درباره موضوع حد محارب
سرش، مجازات مىشود.»
شيخ طوسى در خلاف وجه قتل ساحر را در روايت ياد شده اين گونه تعليل كرده است كه:
«عمل ساحر [اگر به قتل كسى بينجامد] نوعى افساد در زمين است و او با اين كار سعى در ايجاد فساد در زمين كرده است و بدين سبب قتل او واجب است. از آنجا كه در سحر محاربهاى نيست و معمولًا موجب سلب مال و جان كسى هم نمىشود، معلوم مىشود كه ملاك حكم روايت ياد شده، مطلق افساد است.»[١]
اين تعليل شيخ، صرف احتمال است و چيزى كه شاهد بر آن باشد در روايت ياد شده وجود ندارد، بلكه در روايت سكونى و روايات ديگر، شاهد بر خلاف آن وجود دارد مبنى بر اينكه قتل ساحر به ملاك كفر و ارتداد او است و بر اين پايه است كه ساحر كافر محكوم به قتل نمىشود، زيرا او از اصل كافر است و حلال شمردن سحر موجب ارتداد او نمىشود، بر خلاف ساحر مسلمان. فقهاى ما هم روايت را همين گونه فهميدهاند و از اين رو قتل ساحر را در ضمن حد مرتد آوردهاند.
در روايت سكونى از امام صادق (ع) آمده است: قال رسول الله (ص): ساحر المسلمين يقتل و ساحر الكفّار لا يقتل. فقيل: يا رسول الله و لم لا يقتل ساحر الكفّار؟
قال: لأنّ الكفر (الشرك) أعظم من السحر و لأنّ السحر و الشرك مقرونان.[٢] «امام صادق (ع) از قول پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: ساحر مسلمان محكوم به قتل مىشود ولى ساحر كافر نمىشود. پرسيدند چرا ساحر كافر كشته نمىشود؟ فرمود: براى اينكه كفر (شرك) بزرگتر از سحر است و براى اينكه سحر و شرك به هم نزديكند.»
از اين روشنتر، روايتى است كه در قرب الاسناد از سندى بن محمّد از أبو البخترى از امام باقر (ع) از پدرش نقل شده كه إنّ عليّاً (ع) قال: من تعلّم السحر قليلًا أو كثيراً فقد كفر و كان آخر عهده بربه و حدّه أن يقتل إلّا أن يتوب.[٣] «امام على (ع) فرمود: هر كس چيزى از سحر بياموزد چه كم و چه بسيار، كافر شده است و آخرين پيمان ميان خود و خدايش را بريد. حد او قتل است مگر اينكه توبه كند.»
[١] خلاف، ج ٢، ص ١٦٣، كتاب كفّاره قتل- مسأله ٢٠.
[٢] وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥٧٦، باب ١ از ابواب بقية الحدود.
[٣] همان، ج ١٢، ص ١٠٧، باب ٢٥ از ابواب ما يكتسب به، حديث ٧.