مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٤ - نقد دموكراسى
در مورد رئيس قوه اجراييه، سياست خارجى و داخلى و مصرف بيت المال در امور توليد و تجارت و بودجه وزارتخانهها و اعلان جنگ و تعيين كارمندان ارشد و دهها موضوع ديگر مطرح است.
مثلا بوش نزديك يك تريليون دالر را در تجاوز به عراق و در جنگ هاى افغانستان در طول چند سال گذشته بيهود مصرف كرد، اگر مردم آنرا مىدانستند آيا به او راى مىدادند؟ حتى اگر نصف راىدهندگان راى نمىدادند او به حكومت نمىرسيد. و نمونه ديگر، اگر مردم مسلمان ما مىدانستند نمايندگان آنان در قوه مقننه، احكام غير اسلامى را بر خلاف باور آنان به تصويب مىرسانند و با تصويب احكام شرعى آنان مخالفت مىكنند آيا به آنان راى مىدادند؟ مسلما نه، ميخلز مىگويد: «راىدهنده همراه راى خود، حاكميت و حقوق سياسى خود را داخل صندوق مىاندازد، و نمايندگى چيزى جز قبولاندن اراده خود به منزله اراده جميع نيست، بر اين مبنى هيچ وقت منتخبان نماينده واقعى راىدهندگان نيستند، و در حقيقت رژيم نمايندگى يك توهم حقوقى بيش نيست، و اساسا در دو طرف، قرار دادى وجود ندارد كه بتوان صحبت از يك قرارداد اجتماعى با مبناى حقوقى به ميان آورد.»
سوما: بطور كلى مشكلاتى كه در مشروعيت اين وكالتها و نيابتها وجود دارد كه ارزش عقلانى و يا عقلايى آنها را زير سئوال مىبرد، چند چيز است: