مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٢ - فايده چهارم تعريف زمان و مكان
انشتاين زمان را به شعاع داخلى كائنات تفسير و تعريف ميكند و بهمين جهت زمان را بعد چهارم كائنات شمرده است.
بعضى ادعا دارند كه انبساط سريع كائنات بحيث قوه فرار، مانع پاشيدن و لغزيدن و سقوط كائنات با وجود قوه جاذبه و قوه هستهاى شديد، شده است.
اگر زمان موجود واقعى باشد، شكى نيست كه ممكن الوجود و مخلوق آفريدگار است، بنابراين حاديث و مسبوق به عدم است، اگر زمان بگفته انشتاين شعاع داخلى كائنات باشد، باز هم حادث خواهد بود، زيرا شعاع، پرتو و روشنى است كه منبع آن كائنات است كه حاديث است.[١]
ولى اگر زمان موجود خارجى نباشد و امتداد موهوم باشد، دليلى بر حدوث و مسبوقيت آن به عدم، به نظر نمىرسد. و همچنان اگر مكان را به فضا تعريف كنيم كه بقول بعضى از دانشمندان عبارت از فاصله بين اجرام داخلى كهكشان و فاصله بين كهكشانها، باشد باز هم ممكن است يك امر عدمى باشد[٢]
ولى از لازمه اين تعريف اينست كه ظرف كهكشان فضا نباشد، مگر اينكه پس از انبساط اجرام و كهكشانها به ظرف مذكور فضا اطلاق
[١] - ولى اينكه زمان شعاع داخلى كائنات است و بعد چهارم كائنات محتاج به بيان قانع كننده و تفصيلى دارد و متأسفانه نگارنده به استدلال انشتاين تا كنون بر نخوردهام و نيز مقصود او را از شعاع داخلى نفهميدهام.
[٢] - انشتين فضا را امر وجودى مىداند كه بعدا نظر او خواهد آمد.