مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٢٧ - فايده بيست و هفتم فطرى بودن ايمان به خدا
درست بر خلاف آنها قبايل و گروههاى انسانى فاقد ايمان به خدا از هم فرو پاشيده و نابود شدهاند و هيچ اثرى از خود باقى نگذاشتهاند.
اين حقيقتى كه امروز علمى مىشود، چيزى بيشتر در هزار چهارصد سال پيش قرآن آنرا چنين ترسيم فرمود: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (روم، ٣٠)؛ كه خداوند انسانها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش خداوند نيست، اين است دين محكم و استوار، ولى اكثر مردم نمىدانند.
خداجويى و خداپرستى در طول تاريخ بشريت به چشم مىخورد گو اينكه انسانهاى بدور از انبياء در تشخيص مصداق آفريدگار به اشتباه رفتهاند و پارهاى از مخلوقات مادى و يا مصنوعى خود را به خدايى اختيار كردهاند.
آيا فطرى بودن ايمان به خداى يگانه كه در احاديث معتبر آمده است، همان حكم عقل و قانون عقلى عليت است؟ يا حكم قلب و وجدان آدمى؟ و در فرض دوم آيا اين حكم ناخودآگاه در باطن ما وجود دارد، و يا همانند ساير فطريات تا حدودى خودآگاه است؟
آنچه كه در كشف علمى فوق از قول پروفيسور بروس هود آمده است «روند تفكر كودك شامل اعتقاد هوشمندانه به نيروى برتر و ماورا است» مؤيد احتمال اخير است. و اللّه العالم