مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٢ - نقد دموكراسى
١- دين را بدون حقايق و احكام وحيانى مىپذيرفت و خدا را موجود ماوراى طبيعى مىدانست كه جهان را آفريده و آنرا بحال خودش گذاشته و هچگونه تدبيرى در مورد آن ندارد و اين انسان است كه سرنوشت خود را تدبير مىكند.
٢- انكار خداوند و طرفدارى بىدينى (آتيئسم).
اين دو نظر در قرن هجدهم از پديدههاى علمى بوجود آمد كه دانشمندان طبيعى در غرب در حوزه طبيعتشناسى مست و مغرور شده بودند. در حاليكه قانون عليت وجود خداوند را بطور قطعى به اثبات رسانيده و تصادف را باطل مىدانست، به هر حال ليبراليسم اولا موجب تقويت غرايز مىشود نه خرد و ثانيا خرد ما محدود است و نا كامل و مثل ايدز و ساير امراض و جنگهاى بين المللى و منطقهاى بر صحت هر دو ايراد ما شاهد صادق آن است.
نقد دموكراسى
اولا: تعريف دموكراسى به حكومت مردم بر مردم و يا حاكميت مردم، يك تعريف گمراهكننده و حتى غير ممكن است.
تعريف واقعى دموكراسى، حكومت جمع قليل و اندكى بر همه مردم يك كشور بوسيله آرايى از مردم است كه بين ٥١ تا نود و نه در نوسان است.
اگر اين آرا به نود درصد برسد حكومت اكثريت، مقبول عرفى است و اگر اين آرا به ٧٥ درصد مثلا برسد، حكومت اكثريت غير معقول است.