گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠ - ٣ - روح قوى سيد ابوالحسن(قدس سره)
يك ايوان از اتاقهاى صحن نشسته و مردم، صحن شريف را پر كرده بودند و همه از اين حادثه متأثر بودند. اتفاقا منهم جزء مشيعين بودم. همانطورى كه رد ميشدم به طرف ايشان مانند ديگران نگاه كردم كه چشم ايشان به من افتاد و به من اشاره كرد كه نزد او بروم، كه امتثال كردم، ديدم آقا پاكتى از جيب خود كشيد و به من داد كه كمك مطلوب من در آن بود.
من از روحانيت قوى ايشان تعجب كردم چگونه قتل وحشيانه فرزند جوان كه داراى مقامات عاليه علمى هم بوده به ايشان تأثير نكرده و به فكر كمك به مستمندان مى باشند.
خواننده عزيز:
هركسى- حتى حيوانات به زن فرزند و خويشاوندان خود طبيعتا علاقه دارد ولى اين علاقه و محبت كمال شمرده نميشود، اما علاقه به مسلمانان و مستمندان بيگانه از كمال اخلاقى انسان است، خصوصا كه مصيبت بزرگى او را از احسان به آنان منصرف نگرداند.
شما يكبار ديگر اين قصه را بخوانيد نه براى اينكه به عظمت روحى اين دانشمندان مشهور اقرار كنيد، بلكه براى اينكه خود تصميم بگيريد تمايلات عالى انسانى خود را تقويت كنيد و از زبونى نفسانى خود نجات پيدا كنيد، علم، پول، موقعيت هاى گوناگون اجتماعى و سياسى كمال مهم آدمى به حساب نمى آيد ولى، داشتن مكارم اخلاقى و تمايلات عاليه انسانى كمال آدمى است كه شعاع فضل او را از افق ملكوتى فرشتگان بالاتر مى برد.