گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٥ - قصه جالب انور روسى
به تعبير ديگر دو دينه باشد مانند آنانيكه دو مليتى هستند. من گفتم: اسلام به حضرت مسيح و مادر محترمه او حضرت مريم- صلوات الله على نبينا و آله و عليهما- احترام زيادى دارد و در قرآن مجيد نام هيچ زنى به جز حضرت مريم ذكر نشده در حالى كه از مريم مكررا نام برده شده است ولى دين مسيح (ع) نسخ شده و فعلا بر همه انسانهاى روى زمين واجب است تنها به دين اسلام عمل كنند و از همين راه به خداوند تقرب بجويند، گفت: در اين صورت به من مهلت بدهيد كمى مطالعه كنم، گفتم: حتما مطالعه كن كه با معرفت به اسلام معتقد شوى و مسلمان شدن از روى هوس، آينده اى ندارد.
من نمى دانم كه او بعدا مسلمان شد يا نه؟
قصه جالب انور روسى
محمد انور روسى پس از مسلمان شدن گفت: من در جنگ فعلى شوروى با شما عليه شما در افغانستان جنگيده ام به شمال و به كابل رفته ام يك شب در افغانستان پيغمبر شما را خواب ديدم و همين كه چشمم به چشم ايشان افتاد از ايشان به خاطر كشتن مسلمانان بسيار خجالت كشيدم به حدى كه به گريه افتادم. پيامبر شما به من گفت: گريه نكن به اين مردم خدمت كن.
گفتم: حضرت پيغمبر ما (ص) حرف منطقى فرموده اند، زيرا گريه كردن براى سبك شدن باطن تو از شرمسارى مسلمان كشتن مفيد است و نفعى براى مظلومين ندارد. و به نظر من بهترين كار براى تو فعلا همان ترويج اسلام