گوناگون (قصه‌هاى كوتاه و آموزنده)
(١)
مقدمه
٦ ص
(٢)
تنوع قصه ها
٧ ص
(٣)
قصه هاى شيطانى
٨ ص
(٤)
قصه هاى باطل
٨ ص
(٥)
فصل اول درباره علماى ربانى
١٢ ص
(٦)
بزرگوارى حضرت امير(ع)
١٢ ص
(٧)
2 - نصايح صاحب كفاية
١٦ ص
(٨)
3 - روح قوى سيد ابوالحسن(قدس سره)
١٩ ص
(٩)
4 - سجده طويل مرحوم نائينى
٢١ ص
(١٠)
7 - 5 - روحيه آقاى حكيم(قدس سره)
٢٣ ص
(١١)
9 - 8 - حالت روحانى يك فقيه
٣١ ص
(١٢)
طبقه بندى اسباب مادى
٣٤ ص
(١٣)
10 - ضبط نفسى استاد
٣٨ ص
(١٤)
11 - اخلاق يك استاد ديگر
٣٩ ص
(١٥)
فصل دوم اتفاقات عجيب
٤٣ ص
(١٦)
11 - ايصال طلاها به مالك آنها
٤٣ ص
(١٧)
14 - 13 - مولوى چگونه دزد را شناخت؟
٤٨ ص
(١٨)
16 - 15 - اتفاق خنده دار
٥٠ ص
(١٩)
17 - باز هم اتفاق عجيبى
٥٢ ص
(٢٠)
18 - اتقاق يا لطف الهى
٥٧ ص
(٢١)
19 - استخاره عجيبى
٥٩ ص
(٢٢)
بحث فقهى درباره استخاره
٥٩ ص
(٢٣)
6 - استخاره به مصحف شريف
٦٣ ص
(٢٤)
7 - استخاره به تسبيح
٦٥ ص
(٢٥)
فصل سوم جذبات و آثار ايمان و فطرت انسانى
٧٣ ص
(٢٦)
21 - 20 پشتو زبانى كه قرآن منقلبش كرده بود
٧٣ ص
(٢٧)
22 - همت عالى يك هزاره كارگر
٧٨ ص
(٢٨)
23 - امانت گادى وان(كالسكه چى)
٨١ ص
(٢٩)
24 - زن سيده كجرانى
٨٤ ص
(٣٠)
26 - 25 - ترك بنا در برلن
٨٦ ص
(٣١)
27 - 28 - دو خانم آلمانى
٨٨ ص
(٣٢)
مسأله فقهى و حكم شرعى
٩٢ ص
(٣٣)
30 - 29 - مردى كه در مسكو مسلمان شد
٩٣ ص
(٣٤)
قصه جالب انور روسى
٩٥ ص
(٣٥)
نكته قابل توجه
٩٦ ص
(٣٦)
31 - در مسكو چه خبر؟
٩٦ ص
(٣٧)
35 - 32 - فداكارى و اخلاص زنان افغانى
١٠١ ص
(٣٨)
36 - يك زن نمونه ديگر
١٠٣ ص
(٣٩)
37 - مقاومت در جهاد
١٠٥ ص
(٤٠)
فصل چهارم سرافكندگى هوسبازان
١٠٧ ص
(٤١)
38 - اين دختر يتيم چه ميگفت؟
١٠٧ ص
(٤٢)
39 - حال زار اين مرد
١٠٩ ص
(٤٣)
40 - درد دل مردم
١١٠ ص
(٤٤)
فصل پنجم اقامت در غرب خطرناك است
١١٣ ص
(٤٥)
41 - در فرانسه از من مبلغ خواستند
١١٣ ص
(٤٦)
42 - خطر بى دينى جوانان
١١٤ ص
(٤٧)
43 - دختر افغانى چه گفته بود؟
١١٥ ص
(٤٨)
44 - تأثير بى غيرتى غرب
١١٦ ص
(٤٩)
فصل ششم محبت دينى يا تعصب مذهبى؟
١١٩ ص
(٥٠)
45 - حق رسانى پدر مرحومم
١١٩ ص
(٥١)
46 - آن ملاى سنى چه مى گفت؟
١٢١ ص
(٥٢)
47 - شيعه قرآن را از بر نمى كند
١٢٤ ص
(٥٣)
48 - با دو معلم مصرى در مدينه منوره
١٢٧ ص
(٥٤)
فصل هفتم اسرار نهفته
١٣٤ ص
(٥٥)
49 - پيام تعويذ نويس
١٣٤ ص
(٥٦)
50 - تلويزيون عجيب
١٣٦ ص
(٥٧)
51 - ابو المرايا گل ديگرى را به آب مى دهد
١٣٧ ص
(٥٨)
52 - در نزديكى كرمانشاه چه گذشت؟
١٣٨ ص
(٥٩)
53 - درد پاى اين مرد چگونه خوب شد؟
١٤٠ ص
(٦٠)
54 - آن مرد راننده چگونه صحت يافت؟
١٤١ ص
(٦١)
55 - علاج آن ثروتمند هندى
١٤٢ ص
(٦٢)
فصل هشتم قصه هاى متفرقه
١٤٧ ص
(٦٣)
56 - اجتماع دو دكتور!
١٤٧ ص
(٦٤)
يك حقيقت انكار ناپذير
١٤٨ ص
(٦٥)
57 - عمل نه قول
١٥٠ ص
(٦٦)
58 - احتياط راه نجات است
١٥١ ص
(٦٧)
59 - بدبختى اختيارى
١٥٢ ص
(٦٨)
60 - عاطفه و زرنگى گربه
١٥٥ ص
(٦٩)
61 - خواب ديدن دو امام عليهما السلام
١٥٧ ص

گوناگون (قصه‌هاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٩ - ١٤ - ١٣ - مولوى چگونه دزد را شناخت؟

ساكت شدم. اتوبوس به كاظمين رسيد. من با دل پرخون پياده شدم با خود گفتم: موضوع پنهان نخواهد ماند، دهندگان وجوهات مذكور در قندهار حتما مى پندارند كه من آن پول ها را حيف و ميل كردم و در نجف به مراجع عاليقدر به دروغ گفته ام كه پولها را دزد برده است. وضع روانى من آشفته بود. سواريها يك يك از ماشين پايئن مى آمدند كه يك مرتبه عنان اختيار از دستم رفت، ديوانه وار و بدون دليلى بر يكى حمله بردم كه پولهاى امام را تو دزديدى، زود بده، مردم جمع شدند و قتى جيبهاى او را تفتيش كردم پولهاى سهم را بدون كم و كاست يابيدم و خدا را شكر كردم و با دل شاد به سوى نجف اشرف رفتم.

مؤلف:

در ميدان هوائى- فرودگاه- دهلى كه از كابل آمده بودم. ديدم وقت نماز ظهرين نزديك به اتمام است. فورا از گمرك خارج و در ميدان پرسبزه گمرك نمازم را خواندم و برگشتم، پليس به من بدگمان شد و شديدا به تفتيش اموال و جيبهايم پرداخته، اتفاقا مقدارى دولار كه در صندوق من بود كه از وجوهات شرعى بود دست تفتيش نزديك پولها رسيد. من ترسيدم، زيرا گفته ميشد. دالر مانند ترياك ممنوع و مجازات دارد. در همان نزديكى غروب متوجه آقا امام زمان (عج) شدم عرض كردم من براى مصادره و ضبط اين پول كم، دلم نمى سوزد، شما به اين پولها احتياج نداريد ولى مرا به زندان مى برند، هندوها همه نجس اند من چگونه نماز بخوانم؟ خوردن من چگونه خواهد شد؟ از اين همه نجاست چگونه اجتناب كنم؟ من كه اين پول را براى مصرف شرعى آن مى برم، مرا از اين مشكله نجات بده. به مجرد اين توجه قلبى ديدم‌