گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣ - بزرگوارى حضرت امير(ع)
منزل شيخ مى آيد كه بيايند بر مرده مذكور نماز بخوانند، اهل خانه جواب ميدهند: كه شيخ در خواب است و ما اجازه بيدار كردن او را نداريم.
مرده را براى نماز و تشرف به حرم امير المؤمنين (ع) و دفن به صحن علوى بردند، كه ناگاه شيخ مرحوم از خواب بيدار شد و از اهل خانه آمدن اهل ميت را سؤال كرد، آنان جواب خود را ذكر كردند، شيخ (قدس سرّه) بلافاصله لباس خود را پوشيد و به صحن علوى مشرف شد و بدون تعارف و بر خلاف كراهت اولى خود بر جنازه نماز گزارد و پس از دقتى بر يكى از سنگهاى صحن نشست، جنازه را پس از نماز به حرم بردند و بعد او را از راه بازار بزرگ به سوى قبرستان وادى السلام حركت دادند. در اثناى راه تصميم نزديكان مرده بر اين ميشود كه با پرداخت پولى، مرده را در خود صحن دفن كنند و از رفتن به وادى السلام (قبرستان عمومى نجف اشرف) صرف نظر كنند، و جنازه را دوباره به صحن ميآورند.
شيخ مرحوم كه در صحن نشسته بود پس از مدتى فرمود چرا دفن ميت اينقدر به تأخير افتاده؟ به عرض رسانيدند: بنا شده او را در همين محلى كه شما نشسته ايد دفن كنند ولى به احترام شما اقدام نمى كنند.
شيخ فرمود: اينكه كارى ندارد، از آنجا برخاست و به جاى ديگرى نشست، و ديد كه مرده را در همانجا دفن كردند و شيخ هم به منزل مراجعت كرد.
در خلوت از شيخ پرسيدند شما كه نميخواستيد بر او نماز بخوانيد