گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٩ - ٤٥ - حق رسانى پدر مرحومم
فصل ششم: محبت دينى يا تعصب مذهبى؟
٤٥- حق رسانى پدر مرحومم
در سفر اول كه پس از چند سال تحصيل در حوزه علمى نجف اشرف به قندهار رفتم. پدر مرحومم فرمود: در زمان جوانى اشتباهى از من صورت گرفته كه بسيار ناراحتم بگو من چكار كنم، من در فابريكه پشمينه بافى مسؤول محاسبه بودم. گاهى كه از تجار پشم مى خريديم. روى يك توافقى كه بين سه چهار نفر از مسؤلين فابريكه و خود فروشنده به عمل مى آمد، مقدار پشم را بيشتر از مقدار واقعى آن مى نوشتيم و پول آن را از سرمايه فابريكه كه مال جمعى از شركاء بود بيرون آورده بين خود تقسيم مى كرديم! شركاى فابريكه همه آنان را از اهل سنت بودند و اگر هم شيعه اى بوده، يكى دو نفرى شايد بوده باشد.
من عرض كردم از نظر فقه شيعه در مسايل حقوقى، فرقى بين شيعه و سنى نيست، وظيفه شما اين است كه مقدار پولى كه به صاحبان سهام ضرر رسيده مشخص كنيد بعد اسامى آنان را به دست بياوريد و سپس مقدارى كه