روش جديد اخلاق اسلامى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦١ - ششم - اخلاق علمى
فلسفه و اخلاق و دين) ارائه نمود.
درين اخلاق مهربانى و كمك بضعفا و احترام به حقوق ديگران و امثال آن كاملًا غير اخلاقى و مذموم است زيرا تنها قدرتمند است كه در ميدان تنازع در بقا مىتواند باقى بماند و مراد از بقاى اصلح بقاى زورمنديست كه ديگران را از صحنه بيرون كرده و خود تاب مقاومت آورده است نه بقاى اصلح بمعناى شايسته، هيتلر يكى از شاگردان همين مكتب است كه مىگويد: اگر ما به قانون طبيعت احترام نگذاريم و اراده خود را بحكم قوى تر بودن بديگران تحميل نكنيم روزى خواهد رسيد كه حيوانات وحشى ما را خواهند دريد و آنگاه حشرات نيز حيوانات را خواهند خورد و چيزى بر زمين نخواهد ماند! بوسيله تنازع، طبقه شايسته همواره تجديد خواهد شد، قانون طبيعى و بقاى اصلح اين تنازع مستمر را توجيه مىكند مسيحيت قيامى است عليه قوانين طبيعت و خود طبيعت، مسيحيت در نهايت امر چيزى نيست جز فرهنگ شكست بشريت.
اگر به اخلاق ماركسيزم هم مراجعه شود تقريباً شبيه همين مطالب را ارائه ميدهند ماركسيزم دياليكتيك كه تضاد و كشمكش را در همه چيز مىبيند مىگويد طبيعت ستيزه جو و پيكار طلب است، پس (از نظر اخلاق علمى) انسان هم بايد مبارزه و پيكار طلب باشد، و به پيروى از طبيعت ستيزه جو و ستيزه طبع باشد!
اولين ايرادى كه بر اين نظريه گرفتهاند اين است كه هر حقيقت خارجى دو گونه انتخاب دارد انتخاب بجا آوردن و انتخاب