علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٤٤

ازنظر انتساب به مشاهير و اشخاص، كاغذ سمرقندي به دهقاني مشهور شده، يعني در سمرقند ساخته شده و سازنده آن ابوالحسن ناصر كاغذي معروف به دهقان است. اين كاغذ از قرن سوم و چهارم تا قرن نهم و دهم هجري رواج داشته و معمولا به‌رنگ نخودي است؛

ب) كاغذ خراساني: كاغذهايي كه در خراسان توليد مي‌شد و از انواع آن مي‌توان به كاغذ سليماني، نوحي، فرعوني، طلحي، جعفري، طاهري نام برد. ابن‌نديم درباره كاغذ خراساني گفته است كه از كتان ساخته شده و زمان آن هم زمان بني‌اميه و يا بني‌عباس بوده است. ازجهت انتساب به مشاهير و اشخاص به مأموني مشهور شده چون در خراسان و در عصر مأمون ساخته مي‌شد؛

ج) كاغذ خانبالغ: اين نوع كاغذ، مستحكم، ضخيم، به‌رنگ حنايي و در نسخه‌نويسي بيشترين كاربرد را داشته است. اين كاغذ در خالبالغ (پكن، چين) ساخته شده است و در ايران و ديگر كشورهاي اسلامي در نگارش‌هاي عربي و فارسي استفاده شده است. بافت آن چندان يك‌دست و منسجم نيست؛

د) كاغذ ختايي: اين كاغذ ضخيم و درخشان بوده كه در نواحي ختا (چين) ساخته شده است؛

ه) كاغذ پوستي: در نسخه‌نويسي براي كتابت مصحف و گاهي هم كتابت موضوعات هنري از پوست حيوانات استفاده مي‌كردند. كاغذ پوستي را بيشتر از پوست آهو درست مي‌كردند به اين طريق كه پوست آهو را نازك مي‌كردند تا مثل كاغذ بشود و سپس بر آن مهره مي‌زدند تا صاف و ملايم شود و حالت شكنندگي نداشته باشد، نسخه‌هايي از قرآن و بياض‌هاي هنري كه از پوست آهو درست شده است در كتابخانه‌هاي جهان موجود است. از ويژگي‌هاي بارز اين نوع كاغذ، استحكام و يكپارچگي، يك‌تكه‌بودن تمامي ورق و صداي خاصي كه هنگام ورق‌زدن پوست به‌گوش مي‌رسد؛

و) كاغذ شامي: اين نوع كاغذ در شام ساخته شده است كه سفيد و شفاف و ملايم است. اين كاغذ براساس محل ساخت، يعني طرابلس شام، به كاغذ شامي معروف شده كه ضخامت آن كمتر از كاغذ سمرقندي و در ظاهر شبيه آن است؛

ز) كاغذ دفتري: اين نوع كاغذ نامرغوب و دانه‌دار است كه كاتبان براي كتابت دفتر و حساب و كتابچه‌هاي سياق از آن استفاده مي‌كردند؛

ح) كاغذ كشميري: در قرن نهم، در كشمير هندوستان، ميان كاتبان اين نوع كاغذ رواج يافت. اين كاغذ بيشتر به‌رنگ‌هاي سفيد و نخودي و بسيار نازك و معمولا آهار مهره خورده بود، هزاران نسخه خطي كه به خط فارسي در هندوستان نوشته شده، از همين كاغذ بوده است. براساس محل ساخت آن، به كشميري معروف شده است؛

ط) كاغذ بتي: از قرن يازدهم به بعد در ايران و هندوستان كاغذسازي رونق خود را از دست داد و نوعي كاغذ كه توسط اروپاييان به هندوستان رسيده بود، توانست جاي كاغذ كشميري را بگيرد. درون اين كاغذ نقوشي وجود داشت گويا پيكرنما، به همين جهت آن را كاغذ بتي مي‌گويند و از ويژگي‌هاي اين كاغذ اين است كه اگر در معرض نور قرار دهيم نقوش و خطوطي در آن ديده مي‌شود؛

ي) كاغذ ابري: در عرف كاغذسازان به آن درهمي گفته مي‌شود. براي ساختن اين كاغذ ظروفي را از مايع نشاسته پر مي‌كردند و رنگ‌هاي دلخواه به آن اضافه مي‌شد، سپس كاغذ را بر روي آن مي‌گذاشتند تا اشكال رنگين موجود در مايع كه مانند ابر بود روي كاغذ منعكس شود، كاغذ ابري دو مدل است اولي ابري آبي و دومي ابري آهاري و در مدل دوم بعد از ساختن كاغذ ابري، روي آن مهره مي‌زدند و براق مي‌كردند. اين نوع كاغذ از قرن نهم در ميان كاتبان رواج يافت و بيشتر در كتابت قطعه‌هاي خط و رساله‌هاي كوتاه از آن استفاده مي‌شد. اين كاغذ به صورت ايجاد اشكال در تمام ورق و يا در حاشيه كاغذهاي كتب مذهَّب ايراني مشاهده شده است و بيشتر براي تزيين ورق درون جلد به‌کار مي‌رفت. اين كاغذ از عصرتيموري مورد استفاده قرار گرفت و ساخت عثماني، ايران و هند بود و بهترين كاغذهاي ابري آن زمان يك نوع كاغذ ابري بود كه در همدان ساخته مي‌شد (صحافي سنتي، ص٩٥)؛

ك) كاغذ الوان: كاغذي است از انواع كاغذهاي ابري كه توسط كاغذسازان با الوان و رنگ‌هاي مختلف ساخته مي‌شد. پيدايش اين نوع كاغذ بر اثر عواملي همچون نامفيدبودن كاغذ سفيد براي چشم كاتب و ميل به‌سوي زيبايي‌جويي در نسخه‌نويسي و كتابت بود. بيشتر از رنگ‌هاي زرد، سرخ، كبود زنگاري و كاهي بود كه در اصطلاح به اين كاغذها الوان مفرده هم گفته مي‌شد. اگر از رنگ‌هاي سبز، لگلون و نارنجي هم استفاده مي‌شد به آن كاغذها الوان مركب مي‌گفتند؛

ل) انواع ديگر: انواع ديگر كاغذ كه متعلق به كشور هندوستان است: دولت‌آبادي، فونچي (در فونچ يكي از شهرهاي آذربايجان ساخته شده است)، مأموني (منسوب به مأمون خليفه عباسي است که در خراسان ساخته شده) و كاغذ طاهري (منسوب به طاهر دوم از امراي طاهري خراسان) را مي‌توان نام برد. ر.ک: آشنايي با نسخ خطي و آثار كمياب، ص٢٥٣؛ مقدمه‌اي بر اصول و قواعد فهرست‌نگاري در كتب خطي، ص٧٠؛ كتاب‌آرايي در تمدن اسلامي، ص٧٤٦؛ فهرست‌نويسي نسخ خطي، ص٣٨.