علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٩٦
شماست»[٢٢٦] و «ما يکون من نجوي ثلاثه الا هو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم؛[٢٢٧] هيچ سهکس با هم نجوا نکنند مگر آنکه خداوند چهارمين آنهاست و هيچ پنجکس نباشند مگر آنکه خداوند ششمين آنهاست»؛ قضيه سلبي: عبارت «لابمقارنه» يادآوري اين نکته است که معيّت خداوند با اشيا بهعنوان تقارنِ متبادر به اذهان ما نيست. همچنانکه برخي اينگونه تصور کردهاند، زيرا آنها از معيّت و حضور، تنها معيّت حال به محل يا محل به حال و يا حضور جسم در يک مکان را فهميدهاند، ازاينرو، بودنِ خداوند با هر چيزي يا حضور او در همه مکانها را بعيد شمردهاند. آنها پنداشتهاند که بودنِ خداوند با هر چيز، يا در هر مکان مستلزم نيازمندي خداوند به معيّت ساير اشياست. آنچه ايشان پنداشتهاند، از لوازم معيّت اجسام با اجسام ديگر بوده و از خصوصيات حضور جسمانيات نزد مشابه خود است؛ ولي خداوند بلندمرتبه، قيّوم و غيرمتناهي است و نسبتِ همه مکانها و يا مکاندارها به ذات خداوند، مانند نسبت قطره به درياي بيکران است، و نسبت همه زمانها به خداوندِ سرمد، مانند نسبت آنِ واحد به زمان بينهايت است. بنابراين خداوند را هيچ شأني از شئون و نه عالمي از عوالم مشغول نميکند.[٢٢٨]
دليل ميرزا حبيبالله خويي بر اين مطلب آن است که خداوند سبحان فاعل خلق و مبدء خلايق و ايجاد کننده آنها و غايت و تمام آنهاست پس چگونه ميتواند از آنها غايب باشد. از ديگرسو، شيئي که ماهيت او ماهيت امکاني و نسبت به ايجاد و عدم مساوي و وجودش متکي به وجود فاعل ايجادکنندهاش است، چگونه ميتواند جداي از ايجادکنندهاش باشد؟ و ايجادکننده، که شيء بهواسطه او موجود گرديده، از او غايب شود؟ بنابراين از چيزي که موجوديتش بهواسطه آن است نميتواند جدا شود و غايب باشد.[٢٢٩] با اين برهان ثابت ميشود که خداوند سبحان همراه با مخلوقاتش بوده، شاهد بر آنهاست و از خودشان به ايشان نزديکتر است. همچنان که خداوند سبحان ميفرمايد: «ونحن اقرب اليه من حبل الوريد؛[٢٣٠] و ما از رگ گردن به او نزديکتريم».