علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٧ - آموزۀ بداء و علم الهیرضا برنجکار
بدا لله بداء أعظم من بداء بدا له فی اسماعیل ابنی.[١]
مرحوم مجلسی این روایت را از «اصل زید النرسی» نقل کرده است.
با مراجعه به کتب رجال، مشاهده میگردد که نجاشی، این شخص را توثیق نکرده، حتی مدح هم ننموده است.[٢]
شیخ در الفهرست آورده است که زیدالنرسی یک أصل دارد که ابن بابویه از آن نقل نمیکند؛ زیرا به نقل از ابن ولید میگوید که این کتاب موضوع است.[٣]
ابن غضایری نیز کلام ابن بابویه را نقل میکند، اما بیان میدارد که این حرف غلط است و میگوید من دیدم که این کتاب شنیده شده از محمد بن ابی عمیر است.[٤] قهپایی نیز مطالب موجود در کتب فوق را عیناً نقل نموده است.[٥]
آنچه نتیجه میشود این خواهد بود که «زیدالنرسی» را هیچکس توثیق ننموده و حتی مدح هم نشده است. و از آن مهمتر، احتمال موضوع بودن کتابش وجود دارد. لذا نمیتوان به روایتی که مرحوم مجلسی از کتاب زیدالنرسی نقل کرده، اعتماد نمود. و بحث «بداء» یکی از مسائل اعتقادی است و ما در بحث اعتقادات روایاتی را میپذیریم که اطمینانآور باشد؛ درحالیکه روایت فوق حتی احتمال هم نمیآورد، لذا پذیرفته نیست.
آنچه از بررسی سندی روایت به دست آمد، این است که نمیتوان به این روایت از لحاظ سندی اعتماد کرد و این قویترین احتمال است.
احتمال دیگر در مورد این روایت، تصحیف است.
توضیح، اینکه باتوجه به حدیثی که شیخ صدوق در بارۀ حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم٨ به این مضمون نقل کرده است که: «أنّ الصادق٧ قال: ما بدا لله بداء کما بدا له فی اسماعیل أبی إذ أمر اباه ابراهیم بذبحه ثمّ فداه بذبح عظیم»[٦]، احتمال میرود که راویان، صدر این روایت را بدون ذیل آن نقل کرده باشند و ناسخان، از روی اشتباه به جای کلمۀ «أبی» کلمۀ «ابنی» را قرار داده باشند. البته شیخ صدوق در همین کتاب، روایت «ما بدا لله بداء کما بدا له فی اسماعیل ابنی»[٧] را قبل از روایت فوق آورده است و اضافه میکند که من در بارۀ این حدیث به هر دو حالت آن نظری دارم و فقط آن را به دلیل معنای لفظ بداء آوردم.[٨]
[١]. صب العذاب علی من سب الاصحاب، ص٣٤٩؛ و نیز ر.ک : الخمینی و الوجه الاخر فی ضوء الکتاب و السنه، ص١٦؛ مع الدکتور موسیالموسوی فی کتابه الشیعة و التصحیح، ص٣٤٥.
[٢]. کمال الدین و تمام النعمه، ص٦٩.
[٣]. فرق الشیعه، ص٧٥ و ٧٦.
[٤]. انوار النعمانیه، ج١، ص٣٥٩ و ٣٦٠.
[٥]. بحار الأنوار، ج٤٧، ص٢٦٩.
[٦]. رجال النجاشی، ص١٢٤.
[٧]. الفهرست، ص١٣٠.
[٨]. الرجال لابن الغضائری، ص٦٢.