١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٧٨ - نقدی بر انتساب لقب و کنیهای ناسازوار به امام عصر

یَمْنَعُهَا وَ لَا یَرُدُّ الْجَیْشَ عَنْهَا لَرَأْیٌ شَعَاعٌ؛[١]

سستی انسان در انجام آنچه بر عهده او واگذار شده و اصرار بر انجام آنچه وظیفه او نیست، ناتوانی روشن و نظریه هلاک کننده‌ای است. تو به اهل قرقیسا حمله کرده‌ای، ولی مرزهایی که حفظش را برعهده تو گذارده بودیم، بی‌دفاع رها ساخته‌ای. این کار، یک فکر نادرست و بیهوده است.

کمیل از نظر مذهبی و اخلاقی نزد امیر مؤمنان جایگاه ویژه‌ای داشته و مورد تأیید آن حضرت بوده، امّا در انجام مسؤولیّت، اخلاقیّات به تنهایی کافی نیست. کارگزار باید علاوه بر تقوا و برخورداری از اصول اخلاقی، توانایی عمل، خلاقیّت در امور و اشتغال همه جانبه در پست تعیین شده را داشته باشد. آن حضرت در بیان نتایج منفی اقدام کمیل در قسمت دیگری از نامه می‌فرماید:

فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَی أَوْلِیَائِكَ غَیْرَ شَدِیدِ الْمَنْكِبِ وَ لَا مَهِیبِ الْجَانِبِ وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِیرِهِ؛[٢]

تو در حقیقت، پلی شده‌ای برای دشمنانی که می‌خواهند بر دوستانت دست غارت بگشایند، نه بازوی توانایی داری، نه هیبت و ترسی در دل دشمن ایجاد می‌کنی، نه مرزی را حفظ می‌کنی، نه شوکت دشمنی را درهم می‌شکنی، نه اهل شهر و دیارت را کفایت می‌کنی و نه از آن به خوبی دفاع می‌نمایی و نه امیر و پیشوایت را از دخالت در آنجا بی نیاز می‌سازی.

لحن تند نامه، حکایت‌گر سرپیچی عامدانه کمیل از فرمان رهبرش نیست، بلکه اثبات‌گر عملکرد وی بر اساس سلیقه و میل شخصی، بدون تشخیص عمل متناسب با مسؤولیّتش و نیز خالی از هر گونه خلاقیّت است؛ حرکتی که حاکم را بر آن می‌دارد که برای انجام مسؤولیّت‌های واگذار شده، خود رأسا اقدام کند.

ب. اشتغال همه جانبه

تسلط کارگزار به همه جوانب پست واگذار شده به وی و سر و سامان دادن به کلیه واحدها و بخش‌های زیر مجموعه‌اش، بیان‌گر قدرت مدیریت او بوده و از تعهد و مسؤولیّت پذیری وی ناشی می‌گردد. چنین رفتار و منشی در کارگزار تا حد زیادی با اعتماد مدیران سازمان و عدم دخالت آنان در امور واگذار شده به کارگزاران ایجاد می‌شود.

مدیران سازمان باید پس از واگذاری امور به کارگزاران، تنها به کنترل آنان بسنده کنند
تا آنان بتوانند بر امور مسلط شده، با تعهد و به کارگیری خلاقیت، هدایت امور را بر
عهده گیرند. از سوی دیگر، سرپرستی و هدایت بخش‌های تابعه امارت والیان،
کمتر از انجام مستقیم کارها نیست. بنا بر این، والی نباید مستقیماً انجام امور در


[١]. رک: نقد الرجال، ج٥، ص٣١٦؛ جامع الرواة، ج٢، ص٤٦١ – ٤٦٣؛ الفوائدالرجالیة من تنقیح الرجال، ج١، ص٣٩٩-٤٠٢؛ تلخیص مقباس الهدایة، ص٢٧٤.

[٢]. المحاسن، ج‌٢، ص٣٦٢و ٣٦٣؛ برقی در ادامه در تأیید این روایت، حکایتی را بدین شرح گزارش کرده است: قَالَ عُبَیْدُ اللهِ: فَأَصَابَنَا ذَلِکَ، فَأَمَرْنَا بَعْضَ مَنْ مَعَنَا أَنْ یَتَنَحَّى وَ یُنَادِیَ کَذَلِکَ. قَالَ: فَتَنَحَّى فَنَادی، ثُمَّ أَتَانَا فَأَخْبَرَنَا أَنَّهُ سَمِعَ صَوْتاً یُرَدُّ دَقِیقاً یَقُولُ الطَّرِیقَ یَمْنَةً، أَوْ قَالَ یَسْرَةً فَوَجَدْنَاهُ کَمَا قَالَ، وَ حَدَّثَنِی بِهِ أَبِی أَنَّهُمْ حَادُوا عَنِ الطَّرِیقِ بِالْبَادِیَةِ، فَفَعَلْنَا ذَلِکَ فَأَرْشَدُونَا، وَ قَالَ صَاحِبُنَا: سَمِعْتُ صَوْتاً رَقِیقاً یَقُولُ الطَّرِیقَ یَمْنَةً فَمَا سِرْنَا إِلَّا قَلِیلًا حَتی عَارَضْنَا الطَّرِیقَ‌.