مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٢ - مبانی نظریه مادیت تاریخ
کار بشری نیست.» [١] انگلس گفته است: «خود انسان را نیز کار آفریده است» [٢] زیرا انسان از ابتدا به جای تفکر علیه ناملایمات طبیعی، با کار پرزحمت خود بر محیط خارجی خویش غلبه کرده و از همین راه (عمل انقلابی) در برابر زورمندان متجاوز، جامعه دلخواه خود را پیش میبرد و میسازد.
در کتاب مارکس و مارکسیسم مینویسد:
در حالی که در فلسفه هستی (فلسفهای که جهان را بر اساس «بودن» تفسیر میکند، در مقابل فلسفه «شدن» که جهان را بر اساس حرکت توجیه مینماید و مارکسیسم از گروه فلسفه «شدن» است) معمول بود که ابتدا اندیشه و اصول مطرح شود تا سپس نتایجی عملی از آن حاصل آید.
پراکسیس (فلسفه عملی) عمل را به عنوان اصل اندیشه قرار میدهد. این فلسفه قدرت را جایگزین ایمان به پندار میسازد و همراه با هگل بیانگر این اعتقاد میشود که «هستی حقیقی انسان در وهله نخست عمل اوست» و در این عقیده به باصفاترین اندیشمند آلمانی نیز میپیوندد که با واژگون کردن این سخن مشهور: «در آغازْ فعل بود» (یعنی روح بود و کلام که نمایانگر آن است) چنین اعلام داشته است: در آغازْ عمل بود [٣].
این اصل یک اصل فلسفی ماتریالیستی مارکسیستی است. این اصل همان است که در مارکسیسم به «پراکسیس» معروف است و مارکس آن را از پیشکسوت مادی خود فویرباخ و از پیشوای دیگر خود هگل فرا گرفته است.
نقطه مقابل این اصل، اصل فلسفی رئالیستی است که به تأثیر متقابل کار و اندیشه و تقدم اندیشه بر کار قائل است. در این فلسفه جوهر انسان اندیشه است (علم حضوری جوهری نفس به ذات خود). انسان وسیله کار (ممارست با جهان خارج) مواد اطلاعات خود را از جهان بیرون به دست میآورد و تا ذهن از این مواد اوّلی غنی نشود مجال هیچ گونه فعالیتِ شناختی پیدا نمیکند. پس از گردآوری این
(١و٢). مارکس و مارکسیسم، ص ٤٠ و ٤١.
[٣]. همان مأخذ، ص ٣٩.