مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤ - پرسش و پاسخ
معاویه به عنوان نیابت از علی بن ابی طالب کار کند. ولی قضیه حضرت رضا این بود که حضرت رضا باید مدتی کاری به کار مأمون نداشته باشد، یعنی مانعی در راه مأمون ایجاد نکند. به طورکلی، هم منطقاً و هم شرعاً فرق است میان اینکه مفسدهای را ما خودمان بخواهیم تأثیری در ایجادش داشته باشیم- که در اینجا یک وظیفه داریم- و این که مفسده موجودی را بخواهیم از بین ببریم [که در اینجا وظیفه دیگری داریم.]
مثالی عرض میکنم. یک وقت هست من شیر آب را باز میکنم که آب بیاید داخل حیاط شما خرابی به بار آورد. اینجا من ضامن حیاط شما هستم به جهت اینکه در خرابی آن تأثیر داشتهام. و یک وقت هست که من از کنار کوچه رد میشوم، میبینم که شیر آب باز شده و آب به پای دیوار شما رسیده است. اینجا اخلاقا من وظیفه دارم که این شیر را ببندم و به شما خدمت کنم. نمیکنم و این ضرر به شما وارد میآید. در اینجا این کار بر من واجب نیست.
این را گفتم از نظر این که خیلی فرق است میان این که کاری به دست شخصی یا به دستِ دست او میخواهد انجام شود، و این که کاری را یک کس دیگر انجام میدهد و دیگری وظیفه از بین بردن آن را دارد. معاویه، مافوقش علی علیه السلام بود، یعنی تثبیت معاویه معنایش این بود که علی علیه السلام معاویه را به عنوان دستی برای خود بپذیرد؛ ولی تثبیت [مأمون توسط] حضرت رضا (به قول شما) معنایش این است که حضرت رضا مدتی در مقابل مأمون سکوت داشته باشد. این، دو وظیفه است. در آنجا علی علیه السلام مافوق است. در اینجا قضیه برعکس است، مأمون مافوق است. این که حضرت رضا مدتی با فضل بن سهل همکاری کند، یا به قول شما [مأمون را] تثبیت کند، یعنی مدتی در مقابل مأمون ساکت باشد. مدتی ساکت بودن برای مصلحت بزرگتر، برای انتظار کشیدن یک فرصت بهتر، مانعی ندارد. و بعلاوه در قضیه معاویه، مسأله تنها این نیست که حضرت راضی نمیشد که معاویه یک روز حکومت کند (البته این هم یک مسأله آن است، فرمود: من راضی نمیشوم که ظالم حتی یک روز حکومت کند)، مسأله دیگری هم وجود داشت که جهت عکس قضیه بود، یعنی اگر حضرت، معاویه را نگاه میداشت، او روزبه روز نیرومندتر میشد و از هدف خودش هم برنمی گشت. ولی در اینجا فرض این است که باید صبر کنند تا روزبه روز مأمون ضعیفتر شود و خودشان قویتر گردند. پس اینها را نمیشود با هم قیاس کرد.