مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤ - بیعت با « محمد نفس زکیه »
نوشته است: عبد اللَّه ناراحت شد و گفت: خیر، تو برخلاف عقیدهات سخن میگویی، خودت هم میدانی که این پسر من مهدی امت است و تو به خاطر حسد با پسر من این حرفها را میزنی. فَقالَ: وَاللَّهِ ماذاک یحْمِلُنی وَلکنْ هذا وَ اخْوَتُهُ وَ ابْنائُهُمْ دونَکمْ، وَضَرَبَ یدَهُ ظَهْرَ ابِی الْعَبّاس ... امام صادق دست زد به پشت ابوالعباس سفّاح و گفت: این و برادرانش به خلافت میرسند و شما و پسرانتان نخواهید رسید. بعد هم دستش را زد به شانه عبد اللَّه بن حسن و فرمود: ایهٍ (این کلمه را در حال خوش و بش میگویند) ما هِی الَیک وَ لا الَی ابْنَیک. (میدانست که او را حرص خلافت برداشته نه چیز دیگری.) فرمود: این خلافت به تو نمیرسد، به بچه هایت هم نمیرسد، آنها را به کشتن نده، اینها نمیگذارند که خلافت به شماها برسد، و این دو پسرت هم کشته خواهند شد.
بعد حضرت از جا حرکت کرد و در حالی که به دست عبد العزیزبن عمران زُهری [١] تکیه کرده بود آهسته به او گفت: ارَأَیتَ صاحِبَ الرِّداءِ الْاصْفَرِ؟ آیا آن که قبای زرد پوشیده بود را دیدی؟ (مقصودش ابوجعفر منصور بود) گفت: نَعَمْ. فرمود: به خدا قسم ما مییابیم این مطلب را که همین مرد در آینده بچههای این را خواهد کشت.
عبد العزیز تعجب کرد، با خود گفت: اینها که امروز بیعت میکنند! گفت: این او را میکشد؟! فرمود: بله. عبد العزیز میگوید: در دل گفتم نکند این از روی حسادت این حرفها را میزند؟! و بعد میگوید: به خدا قسم من از دنیا نرفتم جز اینکه دیدم که همین ابوجعفر منصور قاتل همین محمد و آن پسر دیگر عبد اللَّه شد. در عین حال حضرت صادق به همین محمد علاقه میورزید و او را دوست داشت و لذا همین ابوالفرج مینویسد: کانَ جَعْفَرُبْنُ مُحَمَّدٍ اذا رَأی مُحَمَّدَبْنَ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ تَغَرْغَرَتْ عَیناهُ. وقتی که او را میدید چشمانش پراشک میشد و میگفت: بِنَفْسی هُوَ، انَّ النّاسَ فَیقولونَ فیهِ وَ إنَّهُ لَمَقتولٌ، لَیسَ هذا فی کتابِ عَلِی مِنْ خُلَفاءِ هذِهِ الْامَّةِ. ای جانم به قربان این (این علامت آن است که خیلی به او علاقهمند است) مردم یک حرفهایی درباره این میزنند که واقعیت ندارد (مسأله مهدویت) یعنی بیچاره خودش هم باورش آمده؛ و این کشته میشود و به خلافت هم نمیرسد. در کتابی که از علی علیه السلام نزد ما هست نام این، جزء خلفای امت نیست. از اینجا معلوم میشود که این نهضت را از ابتدا به نام مهدویت شروع کردند و حضرت صادق با این قضیه سخت مخالفت کرد، گفت من به عنوان امر به معروف و نهی
[١]. نمیدانم این همان «زُهری» فقیه معروف است یا کس دیگر.