مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤ - عقیل، مهمان علی
- اوه، صدهزار درهم! چقدر زیاد! متأسفم برادرجان که این قدر ندارم که قرضهای تو را بدهم، ولی صبر کن موقع پرداخت حقوق برسد، از سهم شخصی خودم برمیدارم و به تو میدهم و شرط مواسات و برادری را بجا خواهم آورد. اگر نه این بود که عائله خودم خرج دارند، تمام سهم خودم را به تو میدادم و چیزی برای خود نمیگذاشتم.
- چی؟! صبر کنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟ بیت المال و خزانه کشور در دست تو است و به من میگویی صبر کن تا موقع پرداخت سهمیهها برسد و از سهم خودم به تو بدهم! تو هر اندازه بخواهی میتوانی از خزانه و بیت المال برداری، چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله میکنی؟! بعلاوه مگر تمام حقوق تو از بیت المال چقدر است؟ فرضا تمام حقوق خودت را به من بدهی چه دردی از من دوا میکند؟.
- من از پیشنهاد تو تعجب میکنم. خزانه دولت پول دارد یا ندارد، چه ربطی به من و تو دارد؟! من و تو هم هر کدام فردی هستیم مثل سایر افراد مسلمین. راست است که تو برادر منی و من باید تا حدود امکان از مال خودم به تو کمک و مساعدت کنم، اما از مال خودم نه از بیت المال مسلمین.
مباحثه ادامه داشت و عقیل با زبانهای مختلف اصرار و سماجت میکرد که «اجازه بده از بیت المال پول کافی به من بدهند، تا من دنبال کار خود بروم.».
آنجا که نشسته بودند به بازار کوفه مشرف بود. صندوقهای پول تجار و بازاریها از آنجا دیده میشد. در این بین که عقیل اصرار و سماجت میکرد، علی به عقیل فرمود: «اگر باز هم اصرار داری و سخن مرا نمیپذیری، پیشنهادی به تو میکنم، اگر عمل کنی میتوانی تمام دین خویش را بپردازی و بیش از آن هم داشته باشی.».
- چه کار کنم؟.
- در این پایین صندوقهایی است. همینکه خلوت شد و کسی در بازار نماند، از اینجا برو پایین و این صندوقها را بشکن و هرچه دلت میخواهد بردار!.
- صندوقها مال کیست؟.
- مال این مردم کسبه است، اموال نقدینه خود را در آنجا میریزند.
- عجب! به من پیشنهاد میکنی که صندوق مردم را بشکنم و مال مردم بیچارهای که به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوقها ریخته و به خدا توکل کرده و