مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣ - بازار سیاه
که با هم بسته بودند بازار سیاه به وجود آوردند و به کمتر از دو برابر قیمتی که برای خود آنها تمام شده بود نفروختند.
مصادف با هزار دینار سود خالص به مدینه برگشت. خوشوقت و خوشحال به حضور امام صادق رفت و دو کیسه که هر کدام هزار دینار داشت جلو امام گذاشت.
امام پرسید: «اینها چیست؟» گفت: «یکی از این دو کیسه سرمایهای است که شما به من دادید، و دیگری- که مساوی اصل سرمایه است- سود خالصی است که به دست آمده.».
امام: «سود زیادی است، بگو ببینم چطور شد که شما توانستید این قدر سود ببرید؟».
- قضیه از این قرار است که در نزدیک مصر اطلاع یافتیم که مال التجاره ما در آنجا کمیاب شده. هم قسم شدیم که به کمتر از صد درصد سود خالص نفروشیم، و همین کار را کردیم.
- سبحان اللَّه! شما همچو کاری کردید؟! قسم خوردید که در میان مردمی مسلمان بازار سیاه درست کنید؟! قسم خوردید که به کمتر از سود خالصِ مساوی اصل سرمایه نفروشید؟! نه، همچو تجارت و سودی را من هرگز نمیخواهم.
سپس امام یکی از دو کیسه را برداشت و فرمود: «این سرمایه من» و به آن یکی دیگر دست نزد و فرمود: «من به آن کاری ندارم.».
آنگاه فرمود:
«ای مصادف! شمشیر زدن از کسب حلال آسانتر است.» [١]
[١]. «یا مصادف مجالدة السیوف اهون من طلب الحلال.»: بحارالانوار، ج ١١/ ص ١٢١.