مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٨ - بررسی فرضیه ها
آن شر کوچکتر را انتخاب کرده و در آن شر کوچکتر (همکاری با مأمون) هم به حداقل ممکن اکتفا نموده است.
اشکال، بیشتر در آنجایی است که بگوییم ابتکار از خود مأمون بوده است.
اینجاست که شاید اشخاصی بگویند وظیفه حضرت رضا این بود که وقتی مأمون او را دعوت به همکاری میکند و سوء نیت هم دارد، مقاومت کند، و اگر میگوید تو را میکشم، بگوید بکش. باید حضرت رضا مقاومت میکرد و به کشته شدن از همان ابتدا راضی میشد، و حاضر میگردید که او را بکشند و به هیچ وجه همان ولایتعهد ظاهری و تشریفاتی و نچسب را نمیپذیرفت.
اینجاست که باید قضاوت شود که آیا امام باید همین کار را میکرد یا باید قبول میکرد؟ مسألهای است از نظر شرعی: میدانیم که خود را به کشتن دادن یعنی کاری کردن که منجر به قتل خود شود، گاهی جایز میشود اما در شرایطی که اثر کشته شدن بیشتر باشد از زنده ماندن، یعنی امر دایر باشد که یا شخص کشته شود و یا فلان مفسده بزرگ را متحمل گردد، مثل قضیه امام حسین. از امام حسین برای یزید بیعت میخواستند و برای اولین بار بود که مسأله ولایتعهد را معاویه عملی میکرد. حضرت امام حسین کشته شدن را بر این بیعت کردن ترجیح داد، و بعلاوه امام حسین در شرایطی قرار گرفته بود که دنیای اسلام احتیاج به یک بیداری و یک اعلام امر به معروف و نهی از منکر داشت ولو به قیمت خون خودش باشد؛ این کار را کرد و نتیجههایی هم گرفت. اما آیا شرایط امام رضا نیز همینطور بود؟ یعنی واقعاً برای حضرت رضا که بر سر دو راه قرار گرفته بود جایز بود [که خود را به کشتن دهد؟].
یک وقت کسی به جایی میرسد که بدون اختیار خودش او را میکشند، مثل قضیه مسمومیت که البته قضیه مسمومیت از نظر روایات شیعه یک امر قطعی است ولی از نظر تاریخ قطعی نیست. بسیاری از مورخین- حتی مورخین شیعه مثل مسعودی [١]- معتقدند که حضرت رضا به اجل طبیعی از دنیا رفته و کشته نشده است. حال بنا بر عقیده معروفی که میان شیعه هست و آن این است که مأمون حضرت رضا را مسموم کرد، بسیار خوب، انسان یک وقت در شرایطی قرار میگیرد که بدون اختیار خودش مسموم میشود؛ ولی یک وقت در شرایطی قرار میگیرد که میان یکی از دو امر مختار
[١]. مسعودی به عقیده بسیاری از علما یک مورخ شیعی است.