مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - نظر برتراند راسل
چیزهای دیگر در نهاد بشر است. آیا میل به عدالت، یعنی میل به عادل بودن و علاقه به عادل بودن دیگران ولو انسان خودش منفعتی نداشته باشد، و به عبارت دیگر میل به عادل بودن خود بشر و عادل بودن اجتماع، قطع نظر از هر منفعتی که انسان در عدالت داشته باشد، جزء مطلوبهای بشر است و در نهاد بشر چنین چیزی هست یا نیست؟
نظر نیچه و ماکیاول
عدهای معتقدند که در نهاد بشر چنین قوه و نیرویی اساساً وجود ندارد. اکثر فیلسوفان اروپا اینطور فکر میکنند و افکار همین فیلسوفان است که دنیا را در نهایت امر به آتش کشیده است. میگویند: عدالت اختراع مردمان زبون است. مردمان زبون و ضعیف، وقتی که در مقابل اقویا قرار گرفتند، چون زور نداشتند که با اقویا مبارزه کنند، آمدند کلمه «عدالت» را خلق و اختراع کردند که عدالت خوب است، انسان باید عادل باشد. اینها همه حرف مفت است و دلیلش هم این است که همین آدمِ طرفدار عدالت اگر خودش زورمند شود همان کاری میکند که آن زورمند سابق میکرد. نیچه، فیلسوف معروف آلمانی، میگوید: «چقدر زیاد اتفاق افتاده که من خندیدهام وقتی دیدهام ضعفا دم از عدالت و عدالت خواهی میزنند؛ نگاه میکنم، میبینم اینها که میگویند عدالت، چون چنگال ندارند. میگویمای بیچاره! تو اگر چنگال میداشتی هرگز چنین حرفی را نمیزدی.» [این فیلسوفان میگویند] اصلا بشر به عدالت ایمان و اعتقاد ندارد.
اینهایی که اعتقاد ندارند که عدالت جزء اموری است که در نهاد بشر میباشد باز دو دسته هستند. یک دسته میگویند: عدالت را به عنوان یک آرزو، بشر دنبالش هم نباید برود، باید دنبال قوه و نیرو رفت؛ عدالت حرف مفت است، آرزویش را هم نداشته باشید، اساساً دنبالش هم نروید، فقط بروید دنبال زور، و یک مثلی میگویند که با همین تعبیر خودمان سازگار است؛ خلاصهاش این است که: «دو گره شاخ بر یک متر دُم ترجیح دارد» (زور همان شاخ است و عدالت دُم) شاخ به دستآور، عدالت یعنی چه؟! برو دنبال زور. نیچه و ماکیاول از اینجور اشخاص هستند.
نظر برتراند راسل
ولی عده دیگری این حرفها را نمیزنند، میگویند: نه، باید رفت دنبال عدالت،