مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٣ - نُسَیبه
نُسَیبه
اثری که روی شانه نسیبه دختر کعب- که به نام پسرش عماره «ام عماره» خوانده میشد- باقی مانده بود، از یک جراحت بزرگی در گذشته حکایت میکرد. زنان و بالاخص دختران و زنان جوانی که عصر رسول خدا را درک نکرده بودند یا در آن وقت کوچک بودند، وقتی که احیانا متوجه گودی سرشانه نسیبه میشدند، با کنجکاوی زیادی از او ماجرای هولناکی را که منجر به زخم شانهاش شده بود میپرسیدند. همه میل داشتند داستان حیرتانگیز نسیبه را در صحنه «احد» از زبان خودش بشنوند.
نسیبه هیچ فکر نمیکرد که در صحنه احد با شوهر و دو فرزندش دوش به دوش یکدیگر بجنگند و از رسول خدا دفاع کنند. او فقط مشک آبی را به دوش کشیده بود برای آنکه در میدان جنگ به مجروحین آب برساند. نیز مقداری نوار از پارچه تهیه کرده و همراه آورده بود تا زخمهای مجروحین را ببندد. او بیش از این دو کار، در آن روز، برای خود پیش بینی نمیکرد.
مسلمانان در آغاز مبارزه، با آنکه از لحاظ عدد زیاد نبودند و تجهیزات کافی هم نداشتند، شکست عظیمی به دشمن دادند. دشمن پا به فرار گذاشت و جا خالی کرد، ولی طولی نکشید، در اثر غفلتی که یک عده از نگهبانان تل «عینین» در انجام وظیفه خویش کردند، دشمن از پشت سر شبیخون زد، وضع عوض شد و عده زیادی از