مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣ - نماز عید
هماهنگ تکبیر گفتند که گویی از زمین و آسمان و در و دیوار این جمله به گوش میرسید. لحظهای جلو در خانه توقف کرد و این ذکر را با صدای بلند گفت:
«اللَّه اکبر، اللَّه اکبر، اللَّه اکبر علی ما هدانا، اللَّه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام، الحمد للَّه علی ما ابلانا».
تمام مردم با صدای بلند هماهنگ یکدیگر این جمله را تکرار میکردند، در حالی که همه به شدت میگریستند و اشک میریختند و احساساتشان به شدت تهییج شده بود. سران سپاه و افسران که با لباس رسمی آمده بر اسبها سوار بودند و چکمه به پا داشتند، خیال میکردند مقام ولایت عهد با تشریفات سلطنتی و لباسهای فاخر و سوار بر اسب بیرون خواهد آمد. همینکه امام را در آن وضع ساده و پیاده و توجه به خدا دیدند، آنچنان تحت تأثیر احساسات خود قرار گرفتند که اشک ریزان صدا را به تکبیر بلند کردند و با شتاب خود را از مرکبها به زیر افکندند و بیدرنگ چکمهها را از پا درآوردند. هرکس چاقویی مییافت تا بند چکمهها را پاره کند و برای بازکردن آن معطل نشود، خود را از دیگران خوشبختتر میدانست.
طولی نکشید که شهر مرو پر از ضجّه و گریه شد، یکپارچه احساسات و هیجان و شور و نوا شد. امام رضا بعد از هر ده گام که برمیداشت، میایستاد و چهار بار تکبیر میگفت و جمعیت با صدای بلند و با گریه و هیجان او را مشایعت میکردند. جلوه و شکوه معنا و حقیقت چنان احساسات مردم را برانگیخته بود که جلوهها و شکوههای مظاهر مادی- که مردم انتظار آن را میکشیدند- از خاطرها محو شد.
صفوف جمعیت با حرارت و شور به طرف مصلی حرکت میکرد.
خبر به مأمون رسید. نزدیکانش به او گفتند اگر چند دقیقه دیگر این وضع ادامه پیدا کند و علی بن موسی به مصلی برسد، خطر انقلاب هست. مأمون بر خود لرزید.
فورا فرستاد پیش حضرت و تقاضا کرد که برگردید، زیرا ممکن است ناراحت بشوید و صدمه بخورید. امام کفش و جامه خود را خواست و پوشید و مراجعت کرد، و فرمود: «من که اول گفتم از این کار معذورم بدارید.» [١]
[١]. بحارالانوار، جلد ١٢، حالات حضرت رضا، صفحه ٣٩.