مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢ - نماز عید
هم پذیرفت.
مأمون از مردم بر این امر بیعت گرفت. به شهرها بخشنامه کرد و دستور داد به نام امام سکه زدند و در منابر به نام امام خطبه خواندند.
روز عیدی رسید (عید قربان)، مأمون فرستاد پیش امام و خواهش کرد که: در این عید شما بروید و نماز عید را با مردم بخوانید، تا برای مردم اطمینان بیشتری در این کار پیدا شود. امام پیغام داد که: «پیمان ما بر این بوده که در هیچ کار رسمی دخالت نکنم، بنابراین از این کار معذرت میخواهم.».
مأمون جواب فرستاد: مصلحت در این است که شما بروید تا موضوع ولایت عهد کاملا تثبیت شود. آن قدر اصرار و تأکید کرد که آخرالامر امام فرمود:
«مرا معاف بداری بهتر است و اگر حتما باید بروم، من همانطور این فریضه را ادا خواهم کرد که رسول خدا و علی بن ابی طالب ادا میکردهاند.».
مأمون گفت: «اختیار با خود تو است، هرطور میخواهی عمل کن.».
بامداد روز عید، سران سپاه و طبقات اعیان و اشراف و سایر مردم، طبق معمول و عادتی که در زمان خلفا پیدا کرده بودند، لباسهای فاخر پوشیدند و خود را آراسته بر اسبهای زین و یراق کرده، پشت در خانه امام، برای شرکت در نماز عید حاضر شدند.
سایر مردم نیز در کوچهها و معابر خود را آماده کردند و منتظر موکب با جلالت مقام ولایت عهد بودند که در رکابش حرکت کرده به مصلّی بروند. حتی عده زیادی مرد و زن در پشت بامها آمده بودند تا عظمت و شوکت موکب امام را از نزدیک مشاهده کنند. و همه منتظر بودند که کی در خانه امام باز و موکب همایونی ظاهر میشود.
از طرف دیگر حضرت رضا همانطور که قبلا از مأمون پیمان گرفته بود، با این شرط حاضر شده بود در نماز عید شرکت کند که آنطور مراسم را اجرا کند که رسول خدا و علی مرتضی اجرا میکردند، نه آنطور که بعدها خلفا عمل کردند. لهذا اول صبح غسل کرد و دستار سپیدی بر سر بست، یک سر دستار را جلو سینه انداخت و یک سر دیگر را میان دو شانه، پاها را برهنه کرد، دامن جامه را بالا زد، و به کسان خود گفت شما هم اینطور بکنید. عصایی در دست گرفت که سر آهنین داشت. به اتفاق کسانش از خانه بیرون آمد و طبق سنت اسلامی در این روز، با صدای بلند گفت:
«اللَّه اکبر، اللَّه اکبر».
جمعیت با او به گفتن این ذکر هم آواز شدند و چنان جمعیت با شور و هیجان